تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
شود ، و إلّا لازم آيد كه اول ملزوم مبدع تخلف كند از علت تامهء ثابتهء خود ، و بعد از آن لازم او ، و اين هر دو محال است بالبديهه . پس بايد كه جسم تعليمى شخصى خاص متشخص به استعداد شخصى خاص عنصرى هميشه مبدع و باقى باشد دايما . و مؤيد اين است خاصّهء حقيقيهء كم بما هو كم در اين معنى كه هريك از اشخاص جسم تعليمى متناهى عنصرى ، اوّل مماسّ و بعد از آن ملتئم و متحد شوند به يكديگر ، هركدام به انضمام به آن ديگر زياد مىشود « 1 » و به انفصال كم ؛ چه اگر باقى نباشد ، پس كيست كه بالذات قبول تماس و انضمام و قبول زيادتى كرده باشد . و همچنين هر شخصى از اشخاص جسم طبيعى عنصرى اگر به شرط تجسم به جسم تعليمى و به شرط تأثير و تأثر صورت نوعى متكاثف يا متخلخل شود « 2 » ، البته اجزاى او متكاثف يا متخلخل مىشود تا به حدى از حدود معين قدر مساحى قوام نوعى و شخصى او ؛ چقدر مساحى اسطقسات به حسب قوام طبيعى كه غلظت يا رقّت آنها و لازم استعداد طبيعى نوعى و شخصى آنهاست ، در تخلخل و تكاثف آنها باقى است و به حيثيتى است كه اگر در تخلخل و تكاثف از آن حدّ قوام طبيعى تجاوز كند ، البته ملزوم او كه استعداد طبيعى نوعى و شخصى آنهاست ، باطل شده و منقلب به اسطقس ديگر مىگردد ، چنان‌كه ظاهر و بديهى است ، نه اينكه به تخلخل و تكاثف ، آن نوع و آن شخص باطل مىشود و نوع و شخص ديگر از همان شخص اسطقس حادث مىگردد . و همچنين اگر به سبب تأثير حركت افلاك استعدادات صور نوعيهء در جسم طبيعى حاصل شود حادثا « 3 » ، استعدادات مذكوره سبب صدور صور نوعيهء عنصريه ، و صدور آنها سبب صدور لينيّت يا صلابت مىشود در بعضى از اجزاى جسم عنصرى ، و سبب انفصال بعضى از اجزا مىشود در جسم تعليمى شخصى او . و چون منفصل شود عارض مىشود بر اجزاى او سطوح خاص . و بعد از آن عارض مىشود بر آنها شكل خاص و بعد از آن عارض مىشود بر آن اجسام تعليميهء مشكّل ، اضافه بزرگى و كوچكى قياس به يكديگر . و بعد از آن به سبب تصادم و تدافع اسطقسات به يكديگر ، بعضى از اجزاى آنها متخلخل و متكاثف و بعضى
هامش
( 1 ) . ( م ) : مىشوند . ( 2 ) . ( م ) : شوند . ( 3 ) . ( م ) : + و .