الطبيعى أنّ الصانع صنع لون كذا و كذا و كيف يفعل فعل الصناعى . و چون جسم تعليمى شخصى مبدع كه ذى وضع و متصل الذات است ، به خرق و التيام و تخلخل و تكاثف باطل نشود و صورت نوعى مبدع كه غير ذى وضع است ، به طريق أولى بايد كه تا استعداد صورت نوعى باقى است ، به خرق و التيام و تخلخل و تكاثف باطل نشود . و همچنين تا استعداد صورت نوعى مزاجى باقى است بايد كه به خرق و التيام و تخلخل و تكاثف صورت مزاجى ، باطل نشود . و مؤيد اين اينكه اگر يك دانه را دوپاره كنى ، آن شخص گندم باطل نمىشود ، بلكه آن پارهها « 1 » اجزاى آن شخص گندم است نه اشخاص گندم . و همچنين اگر پارهاى « 2 » از بدن حيوان يا انسان جدا كنى ، آن شخص بدن باطل نمىشود . و اگر عضوى از اعضاى بدن ، مثلا پارهاى « 3 » از گوشت يا استخوان جدا كنى ، آن عضو شخصى باطل نمىشود .
اگر گويد گويندهاى كه جسم تعليمى بما هو جسم تعليمى ، اعم از اينكه سماوى باشد يا اسطقسى ، مبدع باشد يا حادث ، نوعى از انواع كمّ بما هو كمّ است . و شك نيست كه اين جنس عالى اوّلا متنوع مىشود به دو فصل اضافى متصّل و منفصل . و شك نيست كه كمّ متصل ، مقدارى است كه متصل الذات بودن يعنى متجزّى بالفرض به حدود مشتركه بودن ، فصل منوّع اوست ؛ و كمّ منفصل ، مقدارى است كه كم منفصل الذات بودن يعنى متجزّى به وحدات بودن كه غير محدود به حدود مشتركهاند ، فصل منوّع اوست . پس اگر جسم تعليمى بما هو جسم تعليمى كه نوع اخير كمّ متصّل است ، بعد از انفصال باقى باشد ، لازم آيد كه كمّ لا متّصل باشد ، يا يك شىء هم كمّ متّصل باشد و هم كمّ منفصل ، يا كمّ متصل قابل و معروض باشد مر كمّ منفصل را كه نقيض فصل او يا ضدّ فصل اوست ؛ و اينها همه محال است . و ايضا شك نيست كه تناهى خاص ، يعنى تعين قدر مساحى خاص ، مستند به استعداد خاص ماده و موضوع او و لازم تام وجود آن مادهء مستعد به استعداد خاص است ، اعم از اينكه آن ماده و موضوع فلكى باشد يا عنصرى ، و استعداد آن مادهء حادث باشد يا مبدع . پس بايد كه تعين و تشخص ماهيت جسم تعليمى ،
هامش
( 1 ) . ( م ) : پارها .
( 2 و 3 ) . ( م ) : پاره .