اما آنچه ابن الرشد از خود يا ثامسطيوس گويد كه اجسام سماوى مركب از ماده و صورت نوعى نيست بلكه اشخاص نوع سماوى مركب از ماده مجسم به جسم تعليمى سماوى و از نفس مجرّد محرك دورى است ، باطل است ؛ چه مواد اول متجسم به جسم تعليمى سماوى بما هى متجسم به جسم تعليمى سماوى « 1 » يعنى ممتنع الانفصال كأنّه متفقين بالنوع و مختلفين بالتشخصات و الوجودات الخاصاند و از اين جهت مبدأ قبولند نه مبدأ فعل و تأثير ، پس بايد كه به ازاى تأثير سعادت و نحوست در جسم سماوى جوهرى باشد كه مبدأ اين فعل و تأثير باشد ، يا لياقت « 2 » بدنيت و آليت فعل نفس فلكى داشته باشد از براى تأثير سعادت و نحوست ، چنانكه در تلو اين فصل به تفصيل خواهيم گفت - إن شاء اللّه .
فصل دويم در بيان اينكه اجزاى خارجى اجسام بسيطه اسطقسيه و اجسام بسيطه سماويه بما هو شخص خارجى مركب من الأجزاء الخارجيه ، مركب از دو جوهر على حده اصيلى است كه يكى ماده اولاى متجسم به جسم تعليمى است ، دويم صورت نوعى او ، و وجود صورت جسمى لغو و لا يعنى است
گوييم اول بايد دانسته شود كه ثبوت هر ماهيت موجود ، به اثر ذاتيهء او ظاهر و معلوم مىشود لا غير . و در كتاب قاطيغورياس ثابت شد كه انواع اشخاص جوهريه بر دو قسمند : يكى انواع جسميه و دويم انواع غير جسميه . و قسم اول بر دو قسم است : يكى انواع جسميهء بسيطه ، چون شمس و قمر و مانند آنها و نار و آب و مانند آنها . دويم انواع جسميه مركب از اجسام بسيطه اسطقسيه ، چون طلا و نقره و اخلاط اربعه و اعضاى بدن .
و پيشتر ثابت شد كه در انواع جسميهء بسيطه همين دو مبدأ اثر متقابلين معلوم مىشود كه
هامش
( 1 ) . ( م ) : التعليمى السماوى .
( 2 ) . ( م ) : + و .