تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
به اين نحو بودن . و ايضا در مبحث صدور ثابت خواهد شد - إن شاء اللّه - كه نفوس سماوى ، جسم تعليمى عنصرى را از راه باطن ، يعنى از عالم لا وضع و لا جهت افاضه مىكنند « 1 » بر مادهء غير ذى وضع كه موضوع فعل اوست ، نه از راه ظاهرى كه عالم ذى وضع و ذى جهت است ، تا محتاج به وضع و محاذات و به انطباق جسم تعليمى ممتد باشند با « 2 » محلّ ممتد . و مىگويم كأنّه شيخ حلول جسم تعليمى را بر موضوعش از بابت نزول مائدهء عيسى - عليه السّلام - مىداند بر موضوع ذى وضع ممتد ، و نه چنين است . و چون حال چنين باشد ، پس وقتى كه جسم تعليمى ذى وضع فايض و موجود مىشود بر ماده از راه باطن ، مادهء غير ذى وضع كأنّه ممتد و منبسط و ذى وضع موهوم مىگردد و كأنّه به منزلهء حيّز جسم تعليمى متناهى مىگردد ؛ يا قبول كند او را چنان‌كه نفس مجرّد كأنّه ممتد ذى وضع موهوم مىگردد بالعرض بدن ، يا متعلّق شود به همهء بدن به اين نحو ذى وضع بالعرض . حمل بايد كرد آن قول مرموز حكما را كه گفته‌اند : حيّز اجسام ، بعد موهوم مجرد از ماده است نه به معنى بعد بالذات . و تواند بود كه مراد حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - نيز از آن قول كه در نهج البلاغه گفته است : « ثم أنشأ سبحانه فتق الأجوآء و شقّ الأرجآء و سكائك الهوآء » « 3 » ، يعنى حضرت بارى - جلّ شأنه - ان شاء كرد خلق فضا را و نواحيها را و كوچه‌هاى « 4 » هوا را ، اين نحو فضاى بالعرض باشد نه فضاى بالذات . اما جواب شك دويم اينكه گوييم : شايد كه مادهء اولى يك ماهيت موجود شخصى باشد كه غير ذى وضع و مبدع باشد بالذات ، پس بما هو موجود كذايى ، نه متصل است و نه منفصل ، و نه منقطع است و نه ملتئم ، و نه متحرك است و نه ساكن ، و نه مؤثر است و نه متأثر به تأثير و تأثر تدريجى و زمانى كه از مقولهء أن يفعل و أن ينفعل است . پس به شرط جسم تعليمى ، ذى وضع و محدود و متجزّى به حدود مشترك است بالعرض جسم تعليمى ، به سبب اتصاف به جسم تعليمى ، لا مادهء خاص بوده ، و به شرط هر استعداد اسطقسى ، مختلف الأحكام مىگردد ، چنان‌كه به حسب استعداد نارى و حلول صورت
هامش
( 1 ) . ( م ) : مىكند . ( 2 ) . ( م ) : باشد يا . ( 3 ) . ج 1 ، خطبه اول ، ص 17 . ( 4 ) . ( م ) : كوچهاى .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 206 | عليقلى ابن قرچغاى خان