باشد به تأويل مّا . پس گوييم تواند بود كه مراد ارسطو از قوله : « صورة كلية » ، صور عرضيه جسم تعليمى باشد نه صور جسمى كه به برهان باطل است ، از آن جهت كه هيولا كه جوهر غير ذى وضع است تا اول متجسم به جسم تعليمى نگردد ، محال است كه مصور به صور نوعيهء اربعهء اسطقسيه گردد ، [ و ] تا متجسم به جسم تعليمى و مصوّر به صورت نوعى نگردد ، محال است كه متأثر به تأثيرات گشته متخلخل و متكاثف و متحرك و مستحيل تواند شد از صورت جوهرى به صورت جوهر ديگر ؛ و محال است كه متصف به كيف و وضع و به ساير أعراض تواند شد .
شك و إزاله - اگر بعد از برهان عقلى ، وهم استبعاد كند كه جوهر شخصى غير ذى وضع در خارج بما هو غير ذى وضع شخصى چگونه قابل و موضوع جسم تعليمى ذى وضع ممتدّ در جهات ثلاث شخصى محدود تواند شد ، چنانكه شيخ الرئيس در كتاب نجات استبعاد كرده است ، و مع ذلك به مذهب شما قابل حقيقى و بالذات قطع و انفصال جسم تعليمى است و قابل حقيقى و بالذات حركت مادهء مجسّم به جسم تعليمى است ، هرچند كه به شرط صورت نوعى و به شرط جسم تعليمى قابل قطع و قابل حركت باشد .
فحينئذ خالى از اين نيست كه جسم تعليمى و ماده اولاى مجسّم به جسم تعليمى بعد از قطع و فصل متعدد الأشخاص مىگردند يا نمىگردند . پس اگر نمىگردند ، لازم آيد كه يك شخص واحد هم متحرك به فوق باشد و هم متحرك به سفل ، و هو محال . و اگر مىگردند ، لازم آيد كه مادهء اولى و جسم تعليمى بعد از انفصال متعدد الأشخاص گردد نه شخص واحد ، هذا خلف لقولكم . و مع ذلك لازم آيد كه آن مادههاى « 1 » حادثه حادث باشند از مادهء اولاى ديگر ، هذا خلف للفرض . و مادههاى « 2 » متعدده ، منتهى نتوانند « 3 » شد به مادهء اولى ، و هو محال .
جوابش گوييم : اما جواب شك اول اينكه ثابت و مسلم است كه قابل بودن چيزى مر چيزى را به قبول حقيقى البته بايد كه عارى و ساذج باشد از او تا قبول كند او را و الّا تحصيل حاصل لازم آيد ، و هو محال . پس قابل به غير از اين نحو بودن محال است ، نه
هامش
( 1 و 2 ) . ( م ) : مادههاى .
( 3 ) . ( م ) : نتواند .