تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
اسطقسيه اين است كه هيولاى صور مزاجيه ، مركب از اسطقسات متحده است و هيولاى صور اسطقسيه ، مركب از اسطقسات نيست . و تكوّن صور بسيطه ، تكوّن واحد است از واحد ؛ و تكوّن صور مزاجيه ، تكوّن واحد است از كثير . و ماده بسايط بعد از فساد صورتش منقلب به صورت بسيطى ديگر مىگردد و ماده صور مزاجيه بعد از فساد صورتش منقلب به اسطقسات مىگردد نه به صورت اسطقسيهء ديگر . و چون اين مقدمات ظاهر شد ، پس بالضروره بايد كه آن جزء باقى ، يك مادهء اولاى شخصى باشد مشترك ميانهء صور نوعيه أربعه نه چهار مادهء شخصيه ، چه اگر چنين باشد ، وقتى كه صورت نارى مادهء هوايى را به تأثير تدريجى مستحيل به استعداد نارى سازد و صورت هوايى « 1 » فاسد و صورت نارى كائن شود ، خالى از اين نيست كه مادهء آن هوا نيز فاسد مىگردد يا نه . پس اگر فاسد مىگردد ، لازم آيد كه « ذات اين هوا ذات اين نار شد » نتوان گفت ، از آن جهت كه ذات اين هوا ، بنابراين فرض ، بمادته و صورته بالكلية فاسد شده نه به جزئى باقى و به جزئى فاسد ، تا توان گفت كه اين هوا ، يعنى مادهء اين هوا مصوّر به صورت نارى شد . و ايضا لازم آيد كه هيولاى اولى را نيز هيولاى ديگر باشد ، و هو محال . و اگر فاسد نمىگردد ، لازم آيد كه جسم آن نار مستحيل اليه « 2 » مركب باشد از يك صورت نوعى نار و دو مادهء نار [ و مادهء هوا ] ، و هو محال بالبديهه . و بايد كه آن جزء باقى ، امرى باشد در خارج كه من حيث هو هو هيچ‌يك از صور نوعيه را نداشته باشد و مقتضى صورت خاص على الخصوص نباشد ، بلكه نسبتش به همهء اسطقسات على السويه بوده جميع صور نوعيه را بالقوه داشته باشد و به واحدى از آنها لا على التعيين متمم و منوع به نوع حقيقى باشد . و اين را مادهء اسطقسات خوانند و صورت نوعيه را صورت « 3 » متمّم و منوعّ حقيقى آن مادّه خوانند . و مؤيد اين است آنچه يحيى بن عدى در شرح قول ارسطو گويد : « قال ارسطو « 4 » فأمّا الهيولى فهى « 5 » الموضوع الأوّل لشىء شىء الذى عنه يكون « 6 »
هامش
( 1 ) . ( م ) : هواى . ( 2 ) . ( م ) : البته . ( 3 ) . ( م ) : صور . ( 4 ) . ( مقالة فى الموجودات ) : - قال ارسطو . ( 5 ) . ( همان ) : + بحسب ما رسمها الحكيم ارسطوطاليس . ( 6 ) . ( م ) : تكون .