تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
و بايد دانسته شود كه اجزاى تضمنى ذهنى ماهيت ذهنى كه كلّى ذهنى است بايد كه منطبق باشد با اجزاى تضمنى خارجى كه كلّى طبيعى است ، از آن جهت كه ماهيت ذهنى ، حاكى ماهيت خارجى است ، نه اينكه ماهيت ذهنى با ماهيت خارجى بايد كه منطبق باشد با اجزاى خارجى اصيلى آن ماهيت ، و الّا لازم آيد كه صورت و مثال تمام اجزاى بدن خارجى اصيلى انسان در حد انسان موجود باشد ، هذا خلف بالبديهه . مذهب ابن الرشد - اما دليل ابن الرشد بر اثبات تركّب اجسام بسيطهء عنصريهء اسطقسيه [ كه ] در جامع الفلسفه از ارسطو گويد اين است كه : شك نيست كه انواع اجسام بسيطهء اسطقسيه هريك در بادى الحسّ يك ذات و يك جوهر شخصى است كه محلّ و معروض حجم و ضخامت و اتصالات ثلاث و مبدأ آثار إحراق يا تبريد است . و شك نيست كه از ذات هريك از اينها مثلا از آتش و آب چون مبدأ إحراق يا تبريد ، فاسد و مرتفع شود ، ذات و ماهيت آن جوهر شخصى منقلب به ذات و ماهيت جوهر شخصى اسطقسى ديگر مىگردد ، يعنى آن ذات و حقيقت نوعى سافل ذات و حقيقت نوعى سافل ديگر مىگردد و هر ذات و جوهرى كه منقلب به ذات ديگر گشته ، آن ذات اول ، ذات ثانى گردد . البته بايد كه ذات اول بالكليّه فاسد نشود و بالكليه باقى نباشد بلكه به جزئى فاسد و به جزئى باقى باشد تا به فساد جزئى ، آن ذات باطل شود بوجه مّا و به بقاى جزئى ، موجود باشد در ذات ثانى بوجه مّا ، چه حدوث هر ذات و جوهر شخصى از كتم عدم به حدوث زمانى به حسب ترديدات عقلى از سه قسم بيرون نيست : اول آنكه حادث شود چيزى از جاعلش به نفس جاعل فقط . دويم آنكه حادث باشد از جاعل به شرط چيزى كه آن چيز سابق باشد بر مشروط به سبق زمانى ، و اين بر دو قسم است : يكى آنكه نسبت تكوين ميانه مكوّن و مكوّن منه ، ذاتى و حقيقى باشد نه بالعرض و مجازى ؛ دويم آنكه نسبت تكوين ميانه مكوّن و مكوّن منه بالعرض و مجازى باشد نه ذاتى و حقيقى . و مراد از ذاتى اينجا اين است كه نسبت تكوين ميانهء منسوب و منسوب إليه بالذات و بالطبع ثابت باشد و آن معنى در آنها حقيقى باشد نه مجازى ، چنان كه والديت و مولوديت ميانهء حيوان والد و حيوان مولود حقيقى است . و مراد از غير ذاتى