جزئين خارجين هما مبدأ هما ، أعنى مادة خارجية يستفاد منها الجنس الذى هو مادة عقلية باعتبار أخذه به شرط لا شىء و صورة خارجية يستفاد منها الفصل الذى هو صورة عقلية باعتبار أخذه به شرط لا شىء ، لكن الجسم ماهية بالصفة المذكورة أى يمكن أن يعدم فصله مع بقاء جنسه ، فإنّ الجسم المفرد إذا طرأ عليه الإنفصال يعدم فصله الذى هو « 1 » مفهوم قولنا الممتد فى الجهات الثلاث على الإطلاق المستلزم لنعت الاتصال مع صدق معنى الجوهر عليه ، فيلزم تركّبه من مادّة هى الهيولى « 2 » و صورة هى الصورة الجسمية و هو المطلوب » « 3 » . و بر تو ظاهر است كه اين حجت نيز قريب به حجت اتصال و انفصال است و آنچه بر او وارد آمد بر اين نيز وارد است ، از آن جهت كه بناى اين دليل نيز بر اين مقدمه است كه معروض جسم تعليمى شخصى باطل مىشود ؛ و اين ممنوع شد .
حجّت ديگر كه مصنف - وفقه اللّه - از جانب قائلين به اين مذهب گفته است اين است كه گوييم : شك نيست كه حقيقت و ماهيت هريك از اشخاص جواهر جسمانى ، يعنى متجسم به جسم تعليمى بايد كه قطع نظر از جميع عوارض ذاتيه و عارضيه حتى معرّا از جسم تعليمى بما هى ماهية موجودة خاصة ، مبدأ انتزاع مفهوم اجزاى ماهيت باشند نه بما هى مقيد بعرض من العوارض . و شك نيست كه ما از هر شخصى از اشخاص نار يا آب ، سه مفهوم جوهرى انتزاع مىكنيم كه هر سه ما به القوام جوهرى تمام حقيقت نار يا آب است : يكى جوهر به معنى جنس عالى كه عبارت از مفهوم جوهرى است كه معرّا از جميع فصول بوده به جميع فصول منوعهء جوهريهء سماويه و عنصريه و أجزاى آنها منوع تواند شد . دويم جوهر كذايى كه مقيد به اين فصل اضافى باشد كه در شأنش باشد كه قابل ابعاد ثلاثه باشد . سيوم جوهر كذايى كه در شأنش باشد كه مبدأ فعل و حركت به فوق يا به تحت باشد و از اين جهت تمام حقيقت نار ، جوهر قابل ابعاد محرق باشد . و شك نيست كه مبدأ انتزاع اين سه مفهوم البته بايد كه در واقع و نفس الأمر قطع نظر از جميع عوارض حتى از جسم تعليمى منشأ انتزاع اين سه مفهوم جوهرى باشد كه هريك بالذات غير يكديگر باشند نه عين يكديگر . و چون حال چنين باشد ، پس بايد كه در جوهر بسيط
هامش
( 1 ) . ( شرح هداية ) : -
( 2 ) . ( همان ) : + الاولى .
( 3 ) . شرح هدايه اثيرى ، ص 48 .