تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
المتجزّى » « 1 » . و در حكمت علايى گويد : « جسم در حدّ ذات خود پيوسته است ، چه اگر گسسته بودى قابل ابعاد نبودى « 2 » » . « 3 » اما مذهب محققين متقدمين ، منحصر در قسم اول است و حق اين است ، چنان‌كه در تلو اين فصل مدلّل خواهيم گفت - إن شاء اللّه . و قسم دويم متصل به معنى قابل حقيقى كمّ متصل است بالفعل كه مدلول اسم مشتق و به معنى ذو اتصال است بالفعل ، اعم از اينكه قابل حقيقى اتصال قارّ در جهات ثلاث باشد ، چون جوهر متجسم به جسم تعليمى يا قابل حقيقى اتصال غير قار چون حركت متكمّم به زمان . و قسم سيوم بر دو قسم است : يكى به معنى موجودى كه نهايت او مماسّ باشد به نهايت موجودى ديگر كه مقابل منفصل عنه است ، نه اينكه مماس گردد كه به معنى « اتّصل به » است نه « متصل به » . دويم به معنى نهايت موجودى به موجودى ديگر به حيثيتى كه به حركت ممسوس مماس متحرك گردد . و منفصل را به دو معنى اطلاق مىكنند : يكى قياس به نفس ذات شىء و آن عبارت از حقيقت و ماهيت نوعى است كه مركب باشد از جنس عالى كمّ و فصل منوعى كه به انضمام او منفصل الذات بالفعل باشد و از اين جهت ، أجزاى آن حدود مشتركه نداشته باشد ؛ اعم از اينكه قارّ الذات باشد ، چون عدد ، يا غير قارّ الذات باشد چون قول و كلام . دويم قياس به امرى كه مماسّ به او تواند شد و آن عبارت از جدا بودن نهايت موجودى است از موجود ديگر كه در شأنش باشد كه مماسّ باشد به او كه به معنى « منفصل عنه » است نه جدا گشتن از او كه به معنى « انفصل عنه » است . و قسم ديگر كه اشتقاقى است ، در منفصل جارى نيست ، از آن جهت كه معروض و قابل حقيقى كم منفصل الذات قار ، يعنى عدد را كه شىء متكمّم به كمّ منفصل و متصف به عدد است ، متعدد گويند ، نه منفصل به معنى مشتق از كمّ منفصل .
هامش
( 1 ) . نجات ، الهيات ، ص 498 . ( 2 ) . ( دانشنامهء علايى ) : اگر هستى جسم گسستگى بودى اين ابعاد سه‌گانه را اندر وى نشايستى توهم كردن . ( 3 ) . دانشنامه علايى ، بخش دوم ، ص 15 .