و هريك از اينها يعنى متصل و منفصل ، و قابل و مقبول ، يا بالذات است يا بالعرض . و چون اين دانسته شد گوييم در قاطيغورياس ثابت شد كه كم بما هو كم ، اعم از اينكه سماوى باشد يا عنصرى ، عبارت از شيئى است كه در ضمن هر نوعى از انواع و شخصى از اشخاص ما تحت خود كه يافت شود با « 1 » شخصى ديگر از آن نوع كه سنجيده شود به وهم ، يا مساوى باشد ، يا زياد ، يا كم ، بالذات . و شك نيست كه جسم تعليمى ، نوعى از انواع كمّ متصل قار است ، قابل حقيقى تجزّى به سطحى است بالذات كه مشترك باشند در آن سطح ، أعم از اينكه آن سطح وهمى باشد چون سطح وهمى در جسم بىرنگ يا در جسم يكرنگ ؛ يا غير وهمى باشد چون سطح غير وهمى در جسم ابلق از سياه و سفيد مثلا . و شبح جسم تعليمى عينى در خيال ، قابل حقيقى تجزّى به سطح است بالذات به وهم در خيال كه مشترك باشد در آن سطح ، إلّا اينكه قابل حقيقى تساوى و زيادى و كمى وهمى است بالذات بنفس ذات ، و قابل حقيقى قطع و فصل و خرق و التيام است بالذات به شرط انضمام صورت نوعى ، چه هيچ جسم تعليمى و هيچ مادهء متجسم به جسم تعليمى ، قبول خرق و قطع در خارج خيال نتواند كرد نه بالذات و نه بالعرض مگر به شرط انضمام صورت نوعى عنصرى ، چه اگر صورت نوعى نداشته باشد ، مادّهء متجسم به جسم تعليمى به محض تجسّم ، منخرق و منقطع نگشته اجزاى او متحرك به تخلخل و تكاثف نتواند شد اصلا و جسم تعليمى نيز منفصل نتواند شد در خارج اصلا . پس جسم تعليمى بما هو جسم تعليمى ، قابل حقيقى جميع انحاى تجزيّات وهمى و خارجى است بالذات ، بعضى را بنفس ذات و بعضى را به شرط انضمام صورت نوعى ، نه قابل غير حقيقى ، از آن جهت كه حقيقت جسم تعليمى در خارج قدر و مقدارى است در خارج كه حدّ مشتركمّاى سطحى لا على التعين داشته باشد ، به حيثيتى كه لازم تشخص و وجود خاص او باشد تناهى و تقدير خاص ذو عرضى كه هرچه از او كم شود ما بقى همان جسم تعليمى شخصى و همان متناهى و متقدر ذو عرضى باشد كه بود و إلّا لازم آيد كه به محض خرق و التيام بكلّه باطل و معدوم محض شده ، كم و زياد نگردد بالذات . و اين
هامش
( 1 ) . ( م ) : يا .