تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
عرض عبارت از ماهيتى است كه موجود باشد به نحوى كه بشخصها و بنوعها و بفصلها و بجنسها در موضوع باشد ؛ و جوهر عبارت از ماهيتى است كه موجود باشد به نحوى كه بشخصها و بنوعها و بفصلها و جنسها در موضوع نباشد . و چون تعريف جوهر و عرض به اين رسم موقوف به معرفت موضوع است ، لهذا موضوع را قوم تعريف كرده‌اند و گفته‌اند كه موضوع عبارت از محلى است كه متقوم بنفسه باشد . و به عبارت ديگر محلى است كه مستغنى از حالّش باشد . و بر اين رسم موضوع بحثى كه وارد مىآيد اين است كه مراد از تقوم بنفسه يا استغنا از حال ، همين استغنا در وجود است در خارج از حالّش نه در تماميت وجودش ايضا ، يا در تماميت وجودش ايضا . پس اگر از قسم اول است لازم آيد كه مادهء اولى نيز موضوع باشد ، چه مادهء اولى ، چنان‌كه فارابى در مدينه فاضله و يحيى بن عدى از ارسطو گويد ، در ذات و تشخص ناقص خود كه نحو وجود ناقص اوست در خارج ، مستغنى از صورت و محتاج به فاعل است فقط ، و در تماميت وجود ، محتاج به صورت تمامى است لا غير ، چه بديههء عقل حاكم است به اينكه هر حامل در خارج مقدم است در وجود بر حالّ خود البته ، و چون ماده اولى موضوع باشد لازم آيد كه صورت متممهء نوعيهء جوهريه عرض باشد ، هذا خلف و محال . و اگر مراد قسم ثانى است ، بايد كه آن قيد در حد ذكر شود ، و لهذا ما رسم موضوع را از استاد خود زبدة العارفين مولانا رجبعلى - قدس سره - اقتباس كرده چنين گفته‌ايم كه موضوع عبارت از محلّ موجودى است كه در تماميت ذات و وجود محتاج به حالّش نباشد و از اين جهت آن محل به انضمام حالّش ذات و حقيقت نوعى ديگر نگردد .

فصل سيوم در بيان رسم ديگر از براى مطلق عرض و اقسام آن

مطلق عرض عبارت از موجودى است در خارج كه محمول تواند شد بر موضوعى كه نبوده باشد جزء يا كالجزء آن موضوع . و قيد « نبودن جزء » در رسم عرض براى آن كرديم تا بعضى از جواهر داخل عرض نشود . چه اگر اكتفا به كالجزء مىكرديم حيوان و انسان