فصل چهارم در بيان تعداد معانى جوهر
گوييم جوهر را به دو معنى اطلاق مىكنند : يكى به معنى اعم و آن عبارت از موجودى است كه در موضوع نباشد و اگر خواهى بگو كه عبارت از معنىايى است كه اگر در خارج يافت شود در موضوع نباشد ، اعم از اينكه موجود لا فى موضوع متعين باشد به تعين جوهرى ، يا موجود لا فى موضوع ما به التعين [ باشد ] ، يا نه متعين باشد به تعين جوهرى و نه ما به التعين . دويم به معنى اخص و آن عبارت از موجود لا فى موضوعى است كه بما هو هو از فرط نقص و ابهام ذاتى ، متعين به همه فصول منوعهء جوهريه به معنى اعم تواند شد متنوعا ، يعنى عبارت از معنىايى است كه درضمن هر نوع و هر شخص كه يافت شود بما هو هو ، إبا نداشته باشد كه متعين به همه فصول منوعهء جوهر باشد ، و از اين جهت محمول به همهء انواع و اشخاص جوهريه به معنى اعم تواند شد متواطيا .
و بر تو ظاهر است كه جوهر به معنى اخص كه [ ما ] به القوام ماهيت نوعى جوهرى است ، جنس عالى انواع و اشخاص مقولهء جوهر به معنى اخص است ، نه جوهر به معنى اعم كه موجود لا [ فى ] موضوع مطلق است ، و نه جوهر به معنى « ماهية إذا وجدت فى الخارج كانت لا فى الموضوع « 1 » » ، چنانكه شيخ الرئيس گويد ، چه اين هر دو رسم بر اجناس و انواع و فصول جوهريه به تشكيك صادق مىآيد نه به تواطوء .
و ايضا اين هر دو رسم يعنى « موجود لا فى موضوع مطلق » و « ماهية إذا وجدت فى الخارج كانت لا فى الموضوع « 2 » » چون بر فصل مقوّم منوّع جوهرى نيز صادق مىآيد ، پس بايد كه فصل مقوم منوع جنس عالى جوهر نوع باشد نه فصل ، هذا خلف . بر خلاف جوهر به معنى اخص كه بر جميع انواع و اشخاص ما تحتش به تواطوء صادق مىآيد نه بلكه بر فصل مقوم همين جوهر به معنى اعم صادق مىآيد فقط ، و به اين معنى اعم ، فصل جوهرى را گويند جوهر است نه به معنى اخص ، چنانكه همهء آنها در قاطيغورياس گفته شد .
هامش
( 1 ) . ( م ) : موضوع .
( 2 ) . ( م ) : موضوع .