تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
داخل عرض مىشدند ، از آن جهت كه حيوان و انسان را نيز شامل است كه موجودى است كه محمول تواند شد بر موضوعى كه نبوده باشد كالجزء آن موضوع ؛ چه حيوان محمول تواند شد بر انسان و كالجزء او نيست . و مراد از كالجزء ، ما به التمامى است كه به انضمام او شىء نوع ديگر گردد ، چون فصل قياس به جنس ، و صورت قياس به ماده كه به انضمام او به آنها نوع ديگر حاصل مىشود . و عرض بر دو قسم است : يكى عرض كلى و آن موجودى است كه محمول و محكوم به باشد به موضوعى و جزء ذات آن موضوع باشد ، اما تواند بود كه محمول باشد به موضوعى ديگر كه نبوده باشد جزء يا كالجزء آن موضوع ، چون نوع بياض يا جنس يا فصل او كه محمول مىشود در خارج به شخص بياض به حمل على و هو هو [ و ] بر جسم ابيض به حمل فى . دويم عرض شخصى و آن موجودى است در خارج كه محمول و محكوم به باشد به موضوع كه « 1 » جزء يا كالجزء آن موضوع نباشد ، چون شخص بياض كه محمول مىشود بر جسم مشار إليه به حمل فى ، و محمول نتواند شد به حمل على و هو هو كه قضيه شخصيه خوانيم . چه قضيه ايجابيهء شخصيه عبارت از امرى است كه مؤلّف باشد از حكم به ثبوت محمول كلى از براى موضوع شخصى چنان‌كه گويى البياض بما هو بياض موجود لهذا الجسم الموجود المشار إليه ، يا از حكم به ثبوت محمول جزئى از براى موضوع شخصى چنان‌كه گويى هذا البياض الموجود المشار إليه ثابت لهذا الجسم المشار إليه ، نه اينكه قضيه شخصيه ايجابيه مؤلف از حكم به ثبوت محمول كلى است از براى موضوع شخصى فقط ، چنان‌كه از ظاهر كلام شيخ و فرفوريوس و مانند آنها مشهور است . از آن جهت كه قضيه نيست مگر امر مؤلف از حكم به ثبوت محمولى از براى موضوعى يا به نفى محمولى از موضوعى ، اعم از اينكه محمول كلى باشد يا جزئى ، چنان‌كه ارسطو در منطق گويد كه قضيه نيست مگر امر مؤلّف از حكم به ثبوت محمولى از براى موضوعى يا به نفى محمولى از موضوعى . و قضيه صادقه نيست مگر امر مؤلف
هامش
( 1 ) . ( م ) : + نبوده باشد .