تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
باشند « 1 » ؛ يا بايد كه هركدام در تمامى خود محتاج باشند به يكديگر . چه اگر در قسم اول يكى تعين و يكى متعين نباشد ، پس فى الحقيقه متقارنان خواهند بود نه ممتزجان و متحدان . و اگر متعين ، ناقص الذات يا ناقص الوجود و تعين ، ما به التمامى ذات و ماهيت ما به التمامى وجود متعين نباشد فحينئذ متعين مستغنى الذّات و مستغنى الوجود از تعين بوده آن تعين عرضى از اعراض و صفتى از صفات او خواهد بود لا غير ، و امر مؤلف از آنها چون ابيض ، مركب از جسم و بياض ، امر مؤلف از عارض و معروض خواهد بود نه حقيقت نوعى ديگر يا امر ثالث و شخص ثالث ديگر . و در قسم دويم اگر مادى نباشند ، فعل و انفعال متحقق نخواهد بود اصلا . و اگر مادى باشند و فعل و انفعال متحقق نشده باشد فحينئذ از بابت اجزاى عسكر يا اجزاى كرسى متجاوران يا متماسّان بوده ذات و حقيقت نوعى يا شخصى ديگر از آنها حاصل نخواهد بود اصلا . و در قسم سيوم اگر در تمامى خود محتاج نباشند به يكديگر ، آنها نيز از بابت اجزاى عسكر يا اجزاى كرسى متجاوران « 2 » يا متماسّان خواهند بود فقط نه مختلطان . « 3 » و مراد از مركب غير حقيقى ، امر مؤلف از اجزايى است كه متحد نشده باشند ، به حيثيتى كه هريك به نحوى متغير شده باشند كه حاصل شده باشد از آنها امر ثالث ، چون جسم و بياض و اجزاى عسكر قياس به يكديگر ، چه جسم قياس به بياض چون در ذات و وجود مستغنى تام است از او ، به سبب اتصاف به او متغير به تغيير كذايى نيست و اجزاى عسكر قياس به يكديگر كذلك . و مراد از متكثر حقيقى و واقعى ، شيئى است كه قطع نظر از ذهن در خارج و واقع اجزاى ممتازه داشته باشد ، اعم از اينكه آن اجزا مختلط و متحد شده باشند باهم به حيثيتى كه مجموع آنها امرى ديگر و حقيقت ديگر باشد ، چون موجود مركب از ماهيت و وجود ، و چون نوع مركب از جنس و فصل يا جسم مركب از ماده و صورت ؛ يا متحد نشده باشند ، چون ابيض مؤلف از جسم و بياض و عسكر مؤلف از اجزاى عسكر . و مراد از متكثر غير حقيقى و اعتبارى ، امرى است كه متكثر الذات و متجزى الذات
هامش
( 1 ) . ( م ) : باشد . ( 2 ) . ( م ) : متجاوران . ( 3 ) . ( م ) : مختطان .