اينكه شديد يا ضعيف بوده ، بعضى از مزاجات جيّد الادراك و سريع الفهم و بعضى ردىء الإدراك و بطىء الفهم باشند همگى كلىاند متخصص و متشخص و جزئى نمىشوند مگر به جعل و وجود خاص كه به نحو ايجاد آن ماهيت است در خارج . و همچنين نفس حسّى وقتى كه حادث مىشود به بدن عنصرى ، متشخص نمىشود مگر به وجود . پس از اين ظاهر و مبين شد كه ماهيات تأثيرات ضعيف « 1 » و شديد مختلف الآثار ، كلى و متكثر الافرادند نه جزئى و شخصى تا ما به التشخص توانند شد .
و ايضا شك نيست كه تحقق نوع مركبى مادى بعد از تحقق نوع بسيط صورى او متحقق نمىشود مگر به وجود خاص على الخصوص . و وجود خاص او متخصّص نمىشود مگر به فاعل خاص يا به استعداد قابل خاص . پس فاعل خاص و قابل خاص كذايى ، چنانكه پيشتر گفته شد ، اسباب ما به التشخص منضم به ماهيت آن صورت است نه ما به التشخص او ، چه ظاهر و بديهى است كه ما به التشخص امر تضمنى است كه منضم مىشود به ماهيت نوعى سافل ؛ و فاعل خاص و استعداد قابل خاص منضم به ماهيت نوعى سافل نيست و لهذا گويند اين ماهيت بسيط مادى موجود شد متشخصا ، يعنى موجود شد به وجود خاص متخصص به فاعل خاص و به استعداد خاص قابل خاص ، بدانكه شخص خاص تام شد به استعداد خاص و بعد از آن موجود شد به وجود خاص . و ايضا بعد از اين در الهيّات ثابت و مبرهن خواهد شد - إن شاء اللّه - كه ماده و صورت انسان ، بدن شخصى و نفس ناطقه شخصى ، و نوع ، امر مركب از آنهاست . مبدأ ادراك كلى و انفعالى هم مبدأ فصل نفس ناطقه است بما هى « 2 » نفس و هم مبدأ فصل نوع انسان است بما هو انسان به اعتبارى و اعتبارى . و جعل خاص و وجود خاص نفس متعلق به بدن عنصرى بما هى « 3 » متعلق هم جعل خاص نفس متعلق است و هم جعل و وجود خاص نوع انسان بما هو انسان به اعتبارى و اعتبارى . و چون حال چنين باشد پس ما - به التشخص نوع بسيط كه منشأ انتزاعش صورت و ما به التمامى خاص مادهء خاص است ، بعينه ما به التشخص نوع مركبى مزاجى خواهد بود نه جزئى كه پيش از وجود صورت يا
هامش
( 1 ) . ( م ) : ضعف .
( 2 و 3 ) . ( م ) : هو .