بعد از وجود صورت باشد ، فاندفع الشك .
و شخص اصلى جوهرى بما هو شخص كه مركب از ماهيت و ما به التشخص است بر دو قسم است : يكى ناقص و آن عبارت از شخصى است كه در هويت و شخصيت و وجود ناقص خود محتاج به تعينات متممهء منوعه و مشخصه نبوده متعين به تعينات متممهء كذائيه نتواند شد اصلا . و از اين جهت جزئى حقيقى بوده به هو هو محمول نتواند شد به موضوعى اصلا ، اما در تماميت وجود و تشخص ناقص خود محتاج به تعين حقيقى متمم بوده ، متعين به تعين حقيقى متمم تواند شد ، چون مادهء اولاى فلكى و عنصرى كه در ماهيت نوعى و در وجود ناقص خود محتاج به تعين متمم نيست ، اما در تماميت وجود خاص ناقص خود محتاج به تعين حقيقى متمم ، يعنى به صورت نوعى است ، چنانكه در الهيّات مبرهن خواهيم گفت - إن شاء اللّه .
دويم ، تام و آن عبارت از شخصى است كه هم در تماميت به حسب ذات بذاته و ماهيت من حيث هى هى و هم در هويت و شخصيت و وجود خاص ، محتاج به تعيّن متمم نبوده متعين به تعينات متممه نتواند شد اصلا ، چون نوع منحصر در فرد عقل اول مثلا كه هم در تماميت به حسب ماهيت و هم در تماميت به حسب وجود خاص خود محتاج به تعين متمم نبوده متعين به تعينات نتواند شد اصلا ، چه نوع منحصر در فرد عقل اوّل ماهيتى است در خارج كه نحو بودن او در خارج همان بودن به فاعل حقيقى است تاما نه ناقصا .
و مراد از واحد ، مقابل متكثر ، و از بسيط ، مقابل مركب است ، چنانكه ظاهر است . و مراد از مركب حقيقى ، ذات شخصى يا ذات نوعى است كه حاصل شده باشد از اجزايى « 1 » كه مختلط شده باشند بعضى با بعضى به حيثيتى كه هريك به حسب ذات يا به حسب وجود در ذهن يا خارج به نحوى متغير شده باشند كه حاصل شده باشد از آنها امر ثالث ، چه تا چنين مختلط نشوند ، ذات شخصى مركب از ماهيت و وجود خاص يا ذات نوعى مركب از جنس و فصل و بالجمله امر ثالث از آنها حاصل نشده ، هر دو محدود
هامش
( 1 ) . ( م ) : اجزاى .