به يك حدّ حقيقى نخواهند « 1 » بود بلكه هريك محدود يا مرسوم به حدى يا رسمى خواهند بود على حده فقط . و اگر از آنها حاصل نشده باشد امر ثالث ، فحينئذ آن اجزا متقارنان يا متماسان خواهند بود فقط ، نه مختلطان « 2 » و متحدان . و چنين مختلط و متحد نتواند شد مگر اينكه يكى از آنها ناقص الذات يا ناقص الوجود و ديگرى ما به التمامى ذات و ماهيت ناقص و ما به التمامى وجود ناقص آن ديگرى باشد ، چون ماهيت و وجود خاص آن ماهيت و جنس موجود و فصل موجود و ماده و صورت نوعى . اگر آن اجزا يكى تعين و يكى متعين باشد ، يا هركدام به يكديگر به وجهى فاعل و به وجهى منفعل و به وجهى كاسر و به وجهى منكسر باشد ، چون فعل و انفعال اسطقسات اربعه به كيفيات اربعه و حصول جوهر وحدانى و كيفيت وحدانيه از آنها چنانكه در مبحث مزاج خواهيم گفت - إن شاء اللّه - و فعل و انفعال منىّ حمار با منىّ فرس و حصول جوهر وحدانى مزاجى و حصول بدن وحدانى بغل « 3 » از آنها ، يا فعل و انفعال ماده و موضوع الوان و طعوم اجسام مزاجيه به يكديگر ، مثلا امتزاج سياه و سفيد و حصول أغبر و امتزاج ترشى و شيرينى و حصول طعم متوسط از آنها . اگر آن اجزا يكى تعين و يكى متعين و يكى قابل و يكى مقبول نباشد ، يا هركدام در تمامى خود محتاج باشند به يكديگر به حيثيتى كه بىهم ناقص باشند ، نه يكى ناقص الذات و ناقص الوجود و ديگرى ما به التمامى آن ديگر و نه فاعل و نه منفعل از يكديگر ، چون صورت تخطيطى بدن بما هو بدن كه مركب از اعضا و آلات است و اعضا بما هى اعضا در حيات و اعضا بودن محتاجند به يكديگر . پس در تركّب و توحّد حقيقى اجزا و حصول ذات شخصى يا ذات نوعى و بالجمله امر ثالث از آن اجزا ، يك نحو از اين انحاى ثلاثه كافى است ، يعنى بايد كه يكى تعين و يكى متعين باشد و مع ذلك متعين ، مبهم و ناقص الذات يا ناقص الوجود و تعين ، ما به التمامى ذات و ماهيت ، يا ما به التمامى وجود متعين باشد ؛ يا بايد كه آن اجزا مادى باشند و مع ذلك به وجهى فاعل و به وجهى منفعل از يكديگر و به وجهى كاسر و به وجهى منكسر شده
هامش
( 1 ) . ( م ) : نخواهد .
( 2 ) . ( م ) : مختلطات .
( 3 ) . استر و قاطر نر يا ماده كه از خر و اسب متولد مىشود .