تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
متعين باشد ، چون غنى بودن ممكن به واجب و غنى الذات بودن ذات واجب . دويم مجازى اخسّ از حقيقى و آن عبارت از تعينى است كه در عالم ممكنات عين متعيّن باشد ، چون فاقر الذات و محتاج الذات بودن ذات موجود به غير در خارج . و مراد از تعين حقيقى مقوم و متمم ، تعينى است كه متعين به او ، ذات ناقص ، و او كمال اول و تمامى ذات آن متعين بوده به انضمام او آن امر متعين موجود به وجود خاص و متشخص به تشخص خاص گردد كه از او شخص حاصل شود ، يا متنوع يا متصور به صورتى كه از او نوع حاصل شود و به انضمام چند عدد از او آن متعين ، متكثر الانواع يا متكثر الاشخاص و متكثر الوجود بوجودات خاص « 1 » يا متكثر الصور گردد ، چون وجود خاص قياس به ماهيت متصف و متمم به او ، و چون فصل منوع خاص قياس به جنس متمم به آن فصل منوع خاص كه ما به النوع اوست ، و صورت جوهريهء خاص قياس به ماده اولى و ثانيه و ثالثه و رابعه كه ما به المصورية اوست ، و به حيثيتى است كه اگر چند عدد از اين تعينات به اين متعينات ضمّ شود ، آن متعين متكثر الوجود و متكثر الاشخاص مىگردد ، چون ماهيت فصل سافل و نوع سافل به وجودات خاص ؛ يا متكثر الانواع مىگردد ، چون ماهيت جنس عالى به فصول منوعه ؛ يا متكثر الصور مىگردد ، چون ماده به صور نوعيّه . و مراد از غير مقوم ، تعينى است كه چنين نباشد . پس تعين مقوم متمم به قسمت اولى بر سه قسم است : يكى آنكه آن تعيّن كمال اول و تمامى ذات متعين باشد و مع ذلك بسيط محض باشد ، اعم از اينكه ذهنى باشد يا خارجى ، چون وجود خاص ماهيت من حيث هى هى نوع حقيقى كه ما به الشخص و فصل مشخص اوست و از تركّب « 2 » آنها شخص حاصل مىشود در ذهن يا در خارج نه نوع . دويم اينكه بسيط من وجه و مركب من وجه باشد در ذهن يا در خارج ، چون فصول منوعه كه مركب از ماهيت فصلى و وجود خاص تضمنى است در ذهن يا خارج ، نه مركب از ماهيت جنس و فصل . و از تركّب « 3 » اين نحو تعين با متعينش ، نوع بسيطى حاصل
هامش
( 1 ) . ( م ) : الخاص . ( 2 و 3 ) . ( م ) : بركت