مىشود در ذهن يا خارج . سيوم آنكه مركب صرف باشد در ذهن يا در خارج ، چون صورت نوعى كه مركب از جنس و فصل است و از تركّب « 1 » اين نحو تعيّن با متعينش ، نوع حقيقى مركبى حاصل مىشود در ذهن يا در خارج .
و تعين غير مقوم بر سه قسم است : يكى آنكه مزيّن و كمال ثانى متعيّن باشد ، و اين بر سه قسم است ، چنانكه عنقريب خواهيم گفت - إن شاء اللّه . دويم آنكه مشيّن و نقص متعين باشد ، چون جهل مركب و بخل و جبن نسبت به نفس ناطقه . سيوم آنكه نه كمال باشد و نه نقص ، چون وضع قيام و قعود و اضطجاع و تأيّن و تمتّى و اضافات تقارب و تباعد و مانند آنها از براى انسان .
و ببايد دانست كه كمال بما هو كمال ، اعم از اينكه كمال اول باشد يا ثانى ، عبارت از شيئى است « 2 » كه مستكمل به او بىاو ساذج و ناقص باشد بوجه مّا و به استكمال و استتمام به او تام و غنى گردد بوجه مّا . و هرچه چنين باشد البته بايد كه ذات و ماهيت او به وجهى اخس باشد از ذات و ماهيت معروضش و به وجهى أشرف باشد از او ، چه اگر اشرف باشد از او من جميع الوجوه ، يعنى هم به حسب ماهيت و هم به حسب تقرّر و هم به حسب استكمال ، پس مستغنى خواهد بود نه مستكمل به او ، هذا خلف للقول . و اگر اخس باشد از معروضش من جميع الوجوه ، پس معروضش مستغنى از او خواهد بود نه حالّ در او يا متعلق به او ، هذا خلف للقول . و كمال اوّل آن است كه پيشتر گفته شد . و از اين دانسته مىشود كه هر چيزى كه لازم ماهيت بوده تبعى الذات باشد ، محال است كه كمال بالذات يا كمال بالعرض علت ملزومى و مقررى خود باشد ، از آن جهت كه ماهيت تبعى الذات آن است كه من جميع الوجوه تابع معروض و اخس از او باشد نه من بعض الوجوه . و هر چيزى كه كمال چيزى باشد محال است كه لازم ماهيت آن چيز و تبعى الذات آن چيز باشد . اما معلول علت فاعلى ناقص اگر كمال علت فاعلى و موجدى باشد بايد كه كمال مجازى ، يعنى كمال بالعرض باشد نه كمال بالذات . و كمال ثانى بما هو كمال ثانى عبارت
هامش
( 1 ) . ( م ) : بركت .
( 2 ) . ( م ) : شىء انست .