تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
خارجى كه حمل و حكم صفت تقديرى است از براى موضوع و موصوف حقيقى و خارجى ، اصطلاحين مذكورين مشترك و مساويند ، چه مآل حمل و حكم مفهوم اعتبارى نفس الأمرى آن است كه اين مفهوم نفس الأمرى اگر مطابق‌دار باشد تقديرا ، هرآينه صفت حقيقى موصوف حقيقى بوده ، ثابت خواهد بود از براى موصوفش تحقيقا . و اين حمل و حكم به حسب هر دو اصطلاح سايغ و جايز است ، چنان‌كه ظاهر است . و مراد از امور ذهنى اعتبارى اختراعى صورت و هيأت رسميهء كذايى است در نفس كه به محض وضع واضع و اختراع مخترع ، مرتسم در نفس باشد نه به وضع الهى مطلقا ، چون عنزأيّل « 1 » و شريك بارى كه به عبارت ديگر اين قسم امور را امور ذهنى ، نه معقول اوّل و نه معقول ثانى خوانند . و مراد از تعيّن امرى است كه ناعت و محمول شود به چيزى به نعت و حمل قيدى نه اتحادى . و مراد از متعين امرى است كه منعوت باشد به نعت و حمل قيدى . و مراد از تعين حقيقى امرى است كه قطع نظر از ذهن ، غير ذات متعين باشد در خارج ، و ناعت و محمول باشد به چيزى به نعت و حمل قيدى . و مراد از قيدى اتصالى امرى است كه بنفس ذات قائم و متّصل به منعوت باشد ، چون بياض قياس به جسم نه به توسط نسبت و اضافه و بالجمله به توسط امر متوسط ، چون ناعتيت حديد مر حدّاد را به توسط ربط و نسبت حديد به حداد مثلا . و مراد از انتسابى امرى است كه به توسط ربط و نسبت قائم باشد نه بنفس ذات ، چنان كه گفتيم . و مراد از تعين مجازى امرى است كه ناعت باشد مر منعوت را به نعت قيدى ، إلّا اينكه قطع نظر از ذهن ذاهن ، غير ذات متعين نباشد در خارج ، بلكه همين در ذهن مغاير متعين باشد فقط به تغاير اعتبارى ، چون علم عالم به ذات خود كه علم و عالم و معلوم غير همند در ذهن به تغاير اعتبارى . و اين بر دو قسم است : يكى مجازى اشرف از حقيقى و آن عبارت از تعينى است كه در عالم ممكنات غير متعيّن باشد ، اما در ذات واجب عين
هامش
( 1 ) . « عنز » به معنى بز و « ايّل » ( يا « ايّل » يا « ايّل » ) به معنى گوزن . عنزأيّل مثال امر ذهنى اعتبارى اختراعى است كه ذهن از تركيب آن دو اين مفهوم را اختراع مىكند كه فاقد واقعيتى در خارج و نفس الأمر است . ( مصحّح ) .