چنانكه عدم علم را جهل بسيط گويند ؛ يا فقد و عدم مركب از عدم بسيط و از وجود منافى كمال و ما به التمامى حقيقى ، چون متصف بودن نفس ناطقه به علوم كاذبه ، و اين را نقص مركب گويند چنانكه علم كاذب را جهل مركب گويند . و كامل و حقيقى نيست مگر شىء متصف به اين صفات كذايى ؛ و بر اين قياس كن نقص بالعرض و بالتبع را .
و شك نيست كه اين نحو كمالات كه قياس به كمال حقيقى و ما بالذات و ما به الوصول به كمال حقيقى و ما به الوصول به مقصود و غايت است ، كمالات بالعرض است نه كمال حقيقى و مقصود بالذات شىء . نبينى ذات آتش كه متصف به قدرت و كمال حقيقى است چون خواهد كه افاضه كند تسخين را به غير خود البتّه بايد كه اول عرض تأثيرى فايض شود بالفعل از ذات او بر ذات او به شرط جسم متأثر ، و عارض شود اضافهء مؤثريت بر او تا آنكه افاضه كند حرارت و تسخين را در جسم متسخّن . پس فى الحقيقه اين قسم كمالات ما به المعدّ و ما به الوصول شىء است از براى وصول به كمال حقيقى و غايت حقيقى آن شىء نه كمال حقيقى و بالذات .
و مراد از جنس بما هو جنس ، ذات و شىء تضمنى است در ضمن نوع در خارج كه از شدّت نقص و ابهام به حسب ذات بذاته و ماهيت من حيث هى هى متعين به تعيّنات حقيقيهء متممّهء منوّعه تواند شد . و از اين جهت يعنى از جهت متعين بودن بالقوه به تعينات كذايى و حصول انواع از آنها ، كليت و جنسيت لا به شرطى عارض ماهيت او گشته مقول و محمول تواند شد بر هر امر مركب از اين متعين و تعينات حقيقيهء متممه كه موضوعات مختلفين بالحقيقهاند در جواب : « ما هم فى الجزء المشترك الذاتى ؟ » ، به حيثيتى كه هرگاه سؤال كنند از موضوعات كذايى ، مثلا انسان و فرس و غنم ما هم فى الجزء المشترك الذاتى ؟ در جواب گويى : حيوان .
و مراد از نوع بما هو نوع ، ذات و شىء تضمنى است در ضمن شخص در خارج كه محمول تواند شد بر او جنس . و اين بر دو قسم است : يكى آنكه محمول تواند شد بر او
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص١٤٢