زيد و شخص فرس كه منشأ انتزاع على حده دارند ، اما مفهوم شخصيت عام مصدرى و مفهوم ماهويت عام مصدرى و وجود عام مصدرى كه از اشخاص خاص و ماهيات خاص و وجودات خاص آنها منتزع است ، به اعتبار عدم ملاحظهء خصوصيت آنها ، مفهوم اعتباريى است كه ما يحاذى على حده در ضمن آنها ندارد و الّا جنس حقيقى بوده ، وجود خاص نيز مركب از جنس و فصل باشد نه بسيط محض ، هذا خلف ، بلكه وجود و موجود عام ، همين در ذهن ثابت است فقط و ما يحاذىدار نيست مگر تقديرا ، و لهذا خارج همين ظرف « 1 » اتصاف آن موجود خاص است به آن وجود « 2 » عام تقديرا ، نه ظرف صفت و موصوف و اتصاف تحقيقا .
مصنّف - وفقه اللّه - گويد كه اصطلاح اوّل أتم و أحوط است از دويم از آن جهت كه به حسب اصطلاح دويم وقتى كه تقسيم مىكنند امور ذهنى را به حقيقى « 3 » و اعتبارى ، گويند اعتبارى آن است كه منشأ انتزاع اصيلى يا تضمنى يا تبعى نداشته باشد اصلا ، بلكه اگر داشته باشد منشأ انتزاع او حيثيات و شؤونات امور حقيقى باشد . و اين موهم اين است كه حيثيات و شؤونات امور حقيقى نيز شيئى « 4 » باشد در خارج كه منشأ انتزاع مفهوم اعتبارى نفس الأمرى باشد . بنابراين مقسم بودن مفهوم اعتبارى مطلق ميانهء نفس الأمرى و اختراعى مشوش مىشود ، چه اگر از ما پرسند كه اعتبارى نفس الأمرى منشأ انتزاع دارد يا ندارد ، اگر در جواب گوييم ندارد ، اعتبارى نفس الأمرى داخل اعتبارى مطلق مىشود كه مقسم است . و اگر گوييم دارد ، گويند منشأ انتزاع مفهوم ثانى عين منشأ انتزاع مفهوم اول است كه معقول اول گويند ، يا غير اوست . اگر گوييم عين اوست ، لازم آيد كه معقول ثانى عين معقول اول باشد ، هذا خلف . و اگر گوييم غير اوست ، لازم آيد كه منشأ انتزاع ديگر داشته باشد و مفهوم منتزع از آن منشأ انتزاع مفهوم حقيقى اصيلى يا تضمنى يا تبعى يا مفهوم مشتبه به حقيقى باشد ، هذا خلف للفرض . و به حسب اصطلاح اول ، مقسم بودن مفهوم اعتبارى مطلق تشويشى ندارد . و در حمل و حكم مفهوم اعتبارى بر موضوع
هامش
( 1 ) . ( م ) : طرف .
( 2 ) . ( م ) : موجود .
( 3 ) . ( م ) : تحقيقى .
( 4 ) . ( م ) : شىء .