تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
از صفت وجودى است كه موصوفش بىاو ساذج و ناقص و محتاج باشد بوجه ما ، و به اتصاف به او مزيّن و تام و غنى باشد بوجه مّا . و اين بر سه قسم است : يكى كمال حقيقى مقابل نقص حقيقى ؛ دويم مجازى اشرف از حقيقى ؛ سيوم مجازى اخس از حقيقى . اما كمال حقيقى عبارت از صفت حقيقى است كه غير موصوف باشد در واقع و نفس الأمر و مع ذلك بالذات و بنفسه كمال او باشد نه بالعرض ، اعم از اينكه فاعلى باشد چون قوّت و كيفيت فاعلهء نار و هوا ، يعنى حرارت نار و هوا كه مبدأ تسخين است مر متسخّن را و صفتى است زايد و عارض بر معروض اين حرارت ، يعنى بر صورت نوعى نار و هوا ؛ يا منفعلى باشد چون كيفيت انفعالى نار و هوا ، يعنى يبوست نار كه مبدأ انفعال است و صفتى است زايد و عارض بر صورت نوعى نار ، و رطوبت هوا در صورت نوعى هوا ، اعم از اينكه ابداعى باشد چون علوم نفس كل به ما تحت خود ، يا حادث فطرى باشد چون خاصهء شخصيهء نفوس جزئيه ، يا حادث غير فطرى باشد چون صور علميهء صادقهء حادثه در نفس . و اين را كمال ثانى حقيقى و كمال بالذات خوانيم . اما مجازى اشرف از حقيقى ، و آن عبارت از صفت كمالى است كه بالذات و بنفسه كمال موصوفش باشد الّا اينكه عين ذات موصوفش باشد نه غير ذاتش ، چون صفات كماليهء واجب الوجود - تعالى شأنه . اما مجازى اخس از حقيقى ، و آن عبارت از كمالى است كه بالذات و بنفسه كمال نباشد بلكه كمال باشد بالعرض . و اين عبارت از صفتى حقيقى است كه غير موصوفش باشد و مع ذلك ما به المعد و ما به الوصول شىء باشد از براى كمال حقيقى ، چون صفت تأثيرى و تسخينى كه از مقولهء أن يفعل است فايض از ذات نار متصف به حرارت بر ذات نار به شرط متسخّن از براى استحالهء جسم متسخن ، و چون صفت ضرب و دقّ كه فايض است از ضارب و دقّاق بر ذات ضارب و دقاق به شرط مضروب و مدقوق از براى انتقام و غير آن . و نقص حقيقى عبارت از فقد و عدم كمال حقيقى است ، اعم از اينكه فقد و عدم بسيط باشد ، چون ساذج بودن نفس ناطقه از علوم صادقه ، و اين را نقص بسيط گويند