است از براى موضوع جزئى بما هو جزئى نه بما هو كلى ، چنانكه ظاهر است .
تقسيم - هر شيئى « 1 » از اشيا به حسب مباينت و لا مباينت با شىء ديگر از چهار قسم بيرون نيست : يا آن است كه مباين صرف بوده بنفس ذات ممتازند از يكديگر نه به ما به الامتياز زايد به ما به الاشتراك ذاتى ، چون اجناس عشرهء عاليه و فصول سافلهء آنها قياس به يكديگر و انواع سافلهء مقولات عشرى كه هريك در تحت مقولهء على حدّه باشند و وجودات خاص آنها قياس به ماهيات معروضه آنها و قياس به يكديگر . يا آن است كه چنين نيستند بلكه مغاير و مباينند به جزئى و جهتى ، و متفق و متحدند به جزئى و جهتى ، به حيثيتى كه اگر جهت مباينت را از آنها برداريم ، يعنى ملاحظه نكنيم ، هرآينه عين هم بوده اشارهء عقلى به أحدهما عين اشارهء عقلى به آن ديگر خواهد بود ، چون انواع سافلهء مقولات عشرى كه در تحت مقولهء واحد باشند ، مثلا انسان و فرس و بقر در تحت مقولهء جوهر ، و خط و سطح و جسم تعليمى در تحت مقولهء كمّ متصل قار ، اعم از اينكه اين اجناس و انواع و فصول امور عينى و خارجى باشند يا امور شبحى علمى و ذهنى . و قسم اوّل منحصر در سه قسم است : يكى آنكه يكى شبح و ديگرى محكى شبح باشد ، اعم از اينكه آن شبح ، شبح عقلى يا خيالى يا مرآتى ، و محكى روحانى يا جسمانى بوده به حيثيتى باشد كه اگر شبح به فرض محال نزول كند عين محكى « 2 » خود گردد به نحو أخسّ ، و اگر محكى روحانى يا جسمانى صعود كند عين شبح خود گردد به نحو أشرف .
دويم آنكه أحدهما به منزلهء شبح باشد نه شبح حقيقتا ، يعنى شيئى « 3 » باشد كه مباين الذات باشد با شىء ديگر و مع ذلك به حيثيتى باشد كه آنچه بر شبح مترتب باشد از حاكيت « 4 » و معرّفيت بر او مترتب باشد به نحو أعلا و أشرف از شبح مضاف الذات ، چون ذات اقدس بارى با ذات معلولات شبحى و عينى خود . سيوم آنكه نه شبح باشد نه به منزلهء شبح بلكه مباين الذات على الاطلاق باشد ، چون اجناس عاليه قياس با يكديگر و فصول سافلهء آنها قياس با يكديگر و شبح خيالى يا مرآتى فرس قياس به بدن بقر ، و جوهر و عرض
هامش
( 1 ) . ( م ) : شىء .
( 2 ) . ( م ) : + شبح .
( 3 ) . ( م ) : شىء .
( 4 ) . ( م ) : حاكست .