تعلّق هر متعلّقى كه غير متعلّق باشد به متعلّق .
پس قسم اول چون در واقع لازم ماهيت معروض است فقط نه به شرط امرى ديگر ، لهذا تبعىّ الذات و التزامىّ الذات خوانيم . و قسم دويم چون ذات و ماهيت او عين تعلقى الذات است به متعلّق فقط ، تعلقى الذات خوانيم . و قسم سيوم چون ذات و ماهيت أعم از اينكه نسبى باشد يا غير نسبى ، چون لازم ماهيت نيست بلكه عين مركب از حلول است به طرفى و تعلّق است به طرفى به شرط متعلق ، متعقّل بالغيرين خوانيم .
تقسيم - ماهيات اصيلى الذات و تبعى الذات و تعلقى الذات و متعقل بالغيرين بر دو قسم است : يكى نوعى الذات ؛ دويم تضمنى الذات . پس آنكه نوعى الذات اصيلى است ، چون انواع حقيقيه و سافله متعقل بالذات ، نوعى الذات اصيلى خوانيم . و آنكه تضمنى الذات اصيلى است ، چون جنس و فصل انواع متعقل بالذات ، تضمنى اصيلى خوانيم . و آنكه نوعى الذات تبعى است ، چون انواع سافله تبعى الذات ، نوعى الذات تبعى خوانيم . و آنكه تضمنى الذات تبعى است ، چون جنس و فصل انواع سافله تبعى الذات ، تضمنى تبعى خوانيم . و بر اين قياس كن نوعى الذات و تضمنى الذات تعلقى الذات و متعقل بالغيرين را .
اما ماهيات مجعوله به حسب مجعوليت يا مجعول بالاصالة است چون انواع حقيقيهء سافلهء متعقل بالذات ؛ يا مجعول بالتضمن چون جنس و فصل او ، اگر جنس و فصل داشته باشد ؛ يا مجعول بالتبع و بالالتزام است كه لازم ماهيت مجعول بالاصالة است ، چون قوّت ضحك قياس به انسان . و قسم اول را مجعول اصيلى و قسم دويم را مجعول تضمنى و قسم سيوم را مجعول تبعى و التزامى خوانيم . و بايد دانسته شود كه امور تضمنى [ را ] كه غير جعل خاص و وجود خاص باشد ، مجعول تضمنى گفتن به حقيقت است . اما تضمنى كه جعل خاص ماهيت خاص باشد ، مجعول گفتن به مجاز است ، چنانكه مبدعات و فوق مبدعات كه زمانى نيستند ، كان كذا و يكون كذا گفتن به مجاز است ، چه بعد از اين در الهيّات مدلّل خواهيم گفت - إن شاء اللّه - كه ماهيت و جعل ماهيت كه اجزاى تضمنى شخصى اصيلىاند ، جعل او به جاعل قائم است به عنوان جعلى نه به عنوان مجعولى . اما
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص١٣٠