طبيعى نيز گويند . و جوهر كلى طبيعى يا جنس خارجى است ، يا فصل ، يا نوع خارجى . و عرض نيز يا عرض اول است كه عرض جزئى و شخصى نيز گويند ؛ يا عرض ثانى كه عرض كلى طبيعى و خارجى نيز گويند . و عرض كلى خارجى يا جنس خارجى است ، يا فصل ، يا نوع خارجى ، چه ما جنس و فصل را اجزاى خارجى تضمنى مىدانيم نه ذهنى فقط ، چنانكه ماهيت و وجود را نيز أجزاى خارجى تضمنى مىدانيم نه ذهنى فقط ، چنان كه در مدخل الهيّات مدلّل خواهيم گفت - إن شاء اللّه ؛ و ماهيت مجعول و موجود بالغير ذهنى كه شبح اشياى خارجى است كذلك .
تقسيم آخر - و به قسمت ديگر ماهيت مجعول و موجود به غير به حسب ماهيت من حيث هى هى يا متعقّل بالذات است ، چون مقولهء جوهر و كم و كيف مثلا ، باجناسها و فصولها و انواعها كه بنفس ذات متعقل مىشوند در مرتبهء هى هى ، نه متعقّل بالغير و اين را ماهيت اصيلى الذات خوانيم ؛ يا متعقل بالغير . و ماهيت متعقل بالغير بر سه قسم است :
يكى آن متعقل بالغير باشد به عنوان حلول در شىء فقط ، چون ماهيت قوة ضحك مر انسان را و زوجيّت مر عدد منقسم به متساويين را و مانند آنها در مرتبهء هى هى .
دويم آنكه متعقل بالغير باشد به عنوان تعلق به شىء فقط ، آنچنان تعلقى كه جزء حقيقت متعلّق باشد ، چون ماهيت شبح و مركز ، قياس به ذى شبح و دايره كه ماهيت اينها عين تعلقى الذّات به آنها بوده ، مؤلف است از تعلّق و از متعلّق به متعلّق خاص كه فى الحقيقة اضافهء تعلقى جزء ذات آنهاست نه زايد بر ذات آنها « 1 » ، چنانكه در ماهيت مركز ظاهرتر است ؛ چنانكه در الهيّات مدلّل خواهيم گفت - إن شاء اللّه .
سيوم آنكه متعقل بالغيرين باشد به عنوان حلول بأحدهما و به عنوان تعلّق بأحدهما جميعا . و اين بر دو قسم است : يكى آنكه نسبى الذات باشد چون نسبت خاص منسوب خاص به منسوب إليه خاص ، مثلا أين و متى و وضع و له و اضافه كه نسبت خاص است متكررا و متعاكسا . دويم غير نسبى الذات باشد ، چون علم زايد بر ذات عالم به معلوم و
هامش
( 1 ) . ( م ) : اينها .