تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
اعتبارى مقابل عدم باشد ، و اين معنى را در واجب ، قائم به ذات و عين ذات او و در ممكنات ، قائم به غير و زايد بر ذات ممكن مىداند . و اين قول موهم و بلكه صريح است در اينكه وجود يك معنى سنخى مشترك ميان واجب و ممكن باشد . پس چون مشترك به اشتراك سنخى باشد بايد به وجهى متصل باشند و اين نحو حدوث عين حدوث ذاتى است . بنابراين حدوث دهرى به مسلك ما كه حدوث دهرى صرف است اتم و أعلا و اوضح خواهد بود .

معاد عقلانى و جسمانى

مصنف درباره معاد گويد : معاد بنا بر آنچه مشهور نزد جمهور است عبارت است از رجوع هر نفس ناطقه‌اى به سوى مبدأش . آنگاه گويد : نفس بنا بر آنچه از احاديث معصومين - عليهم السلام - و كلام حكماى الهى مستفاد است بر سه قسم است كه هر يك معادى مناسب خود دارند به شرح ذيل : 1 . نفس عقليهء جبروتيه كه نفس عاقل به صور كليه و جزئيه است و متوجه به خود و عقلش مىباشد قبل از تعلق به بدن مثالى و عنصرى . معاد آن عبارت است از مفارقت كامل از بدن عنصرى به بدن مثالى و آنگاه رجوع از بدن مثالى به ذات اصلى خود . 2 . نفس مثالى ، و آن نفس عاقل به صور كليه و جزئيه است و متعلق به بدن مثالى است ابداعا و متوجه به بدن مثالى و ساير امور مثالى باشد . به همين دليل به ذات اصليش راجع و متوجه نيست و به علتش معرفتى چنان‌كه حق معرفت باشد ندارد مگر به نحو اجمال و بالوجه . آنگاه به بدن عنصرى متعلق و به آن بدن و ساير امور عنصرى حسى متوجه مىشود . معاد اين نفس همان مفارقت كامل اوست از بدن عنصرى به بدن مثالى و يادآورى ذات مثالى خويش كه گويى معشوق اوست ، لهذا به ذات اصليش كه قبل از تعلق به بدن مثالى موجود بوده رجوع نمىكند . 3 . نفس حسى و آن نفس متعلق به بدن عنصرى است كه متوجه به بدن عنصرى و ساير امور عنصرى حسى است . پس معاد آن بازگشت و تعلق به بدنى عنصرى است كه