نشود پس از آب شيرين خوشگوارى كه سرچشمهء آن از طرف مشرق بوده باشد . آب صاف درخشندهء سفيد ، كه سبكوزن « 1 » باشد . و اين آب سبك ، آن آبى است كه زود قبول مىنمايد سرد شدن و گرم شدن را و اين علامت سبكى آب است . بعد از آن جوشانيده شود اين مويز خيسانيده تا آنكه بزرگ و برآمده شود و دانههايش پخته شود . پس بفشرند و صاف نمايند و سرد كنند آب آن را بس بار ديگر در ديگ كنند و معلوم نمايند مقدار آن شيرهء مويز را به علامت چوبى و بجوشانند به آتش ملايم جوشانيدن ملايم هموارى ، تا آنكه از سه حصه « 2 » دو حصه 31 برود و يك حصه باقى ماند از آن علامت چوبى كه كرده بودند . پس گرفته شود از عسل « 3 » زنبور آنچنان عسلى كه صاف نموده باشند يك رطل . پس ريخته شود آن عسل بر آن شيرهء مويز و معلوم نمايند مقدار آن عسل را مقدار آن آب مويز را كه تا كجاى ديگ هست . و جوشانيده شود تا آنكه بر طرف شود مقدار عسل . و عود كند آنچه در ميان ديگ است به آن حدى و مقدارى كه شيرهء مويز پيش از ريختن عسل بود . و در اثناى همين جوشانيدن بگيرند پارچهء كرباسى كه چشمهاى آن تنگ و كوچك باشد . پس بگردانند در آن پارچه ، زنجبيل « 4 » بهقدر يك درهم 32 - شرعى كه نصف مثقال صيرفى بوده باشد - و از قرنفل « 5 » نصف درهم و از دارچينى « 6 » مثل قرنفل 33 - يعنى نيم درهم - و از سنبل الطيب « 7 » نصف
هامش
( 1 ) .light - weight.
( 2 ) .part.
( 3 ) .honey.
( 4 ) .ginger plant.
( 5 ) .cloves.
( 6 ) .cinnamon.
( 7 ) .valerian.