[ 145 ]
اخريطوس :
كرنب برّى است .
[ 146 ]
اخِيرُوس :
نباتى است غير گندم صحرائى . منبت او كنار آبها شبيه به گياه ارزن و ثمرش سياه و ريزه و گلش سفيد .
ثمرش در ادويه چشم و گوش مستعمل و با قوت مجففه و محلله و قابضه است .
[ 147 ]
اخِينُوس :
اخيروس است .
[ 148 ]
ادْرَك :
عربى است . به فارسى ، آلوچهء سلطانى نامند .
در اوّل ، سرد و رسيدهء او در دوّم ، تر و مسكّن حدّت صفرا و مليّن طبع و رب او قابض و آب برگ او كشنده كرم معده و نارس او مسهل به عصر و قاطع قى .
نفاخ و مفسد معده و مصلحش گلقند و آب آلوچهء رسيده است . جهت سرفه حارّ و صاحب دق به غايت نافع است .
[ 149 ]
أدَّادا [ ادارا ] :
به لغت بربرى ، اشخيص است كه اسد الارض عبارت از او باشد .
[ 150 ]
ادفوس :
به يونانى ، عرعر است .
[ 151 ]
ادرافس :
آذريون است .
[ 152 ]
ادويه حارّه :
عبارت از ابازير است .
[ 153 ]
ادويهء خوشبو :
عبارت از افاويه است .
[ 154 ]
آذرگون :
به فارسى ، اسم آذريون است .
[ 155 ]
أذاراقى « 1 » :
به ذال معجمه ، لغت سريانى و به فارسى كچوله و در تنكابن و مازندران ، كلاج دارو نامند . بيخى است مدور و پهن و بسيار تلخ و خشكِ او به غايت صلب است و بعد از آن كه در آب خيسانيده و پوست او را گرفته باشند ، به سوهان ريزه بايد كرد و برگش از برگ بنفشه سبزتر و سطبرتر [ و خال سفيدى بر روى برگ نمودار ] و گلش مثل بنفشه و در غايت سرخى و ساقش از ساق بنفشه سطبرتر و سرخ .
هامش
( 1 ) در تمام كتب گياهشناسى قديم و جديد أذاراقى را تخم ميوخه درختى دانستهاند كه ميوه آن به اندازه نارنج است . و اين گياه در ايران نمىرويد . و حكيم مؤمن گياه ديگرى را اراده كرده كه غير ازاراقى مشهور است و از اين جهت مىباشد كه نوشته خواصى كه در كتب هند براى آن قائل بودهاند به صحت نپيوسته است . رجوع شود به محيط اعظم و مخزن الادويه ، ماده ازاراقى و همچنين گياهان داروئى دكتر على زرگرى ج 3 ص 439 .