كندر و عسل . و قدر شربتش تا نيم رطل و بدلش تمر هندى و آلوى صحرائى و جنگلى مجفَّف .
مطبوخ او در طلا [ گلاب ] ، قابض طبع [ و صمغ آلو ، گرم تر ] از صمغ عربى و يبوست آن كمتر از آن و مفتّت حصاة و جهت سرفه نافع و اكتحال آن جهت حدّت بصر و ضماد او با سركه جهت قوبا و جوشش بدن اطفال مفيد .
ربّ او ، سرد و ترو مليّن طبع و مسكّن تشنگى و در تبهاى حارّه و التهاب مواد و ساير آثار ، مثل آب اوست .
[ 131 ]
اجاص ابيض :
ادرك است .
[ 132 ]
احْيُون :
به حاء مهمله ، لغت يونانى و به معنى رأس الافعى است . و آن ، ثمر گياهى است شبيه به سر افعى و بىساق و نبات او خشن و باريك و برگش از برگ ابو خلساء و كاهو ريزه تر و با رطوبتى كه به دست چسبد و خاردار و مزغب و شاخههاى او بسيار و مايل به سفيدى و ريزه و از دو جانب او برگ مىرويد و برگش باريك و ريزه و گلش بنفش و ثمرش شبيه به سر افعى و بيخش به قدر انگشت و مايل به سياهى و باريك و دراز .
در دوّم ، گرم و در اوّل ، تر و مفتّت حصات و مدرّ بول و حيض و شير و عرق و بيخ او مقاوم جميع سموم حيوانى خصوصاً افعى چون با شراب بنوشند . و اگر با شراب و چيزهاى مناسب بياشامند گويند جهت درد كمر مجرب است .
مورث خارش و جوشش و مصلحش شير و قدر شربتش تا دو مثقال و بدلش دانه ترنج است .
[ 133 ]
احْرِيض :
به فارسى گل كافشه و به رنگ زعفران و به لغت ديلمى ، كاجيره نامند .
بستانى او ، در دوّم ، گرم و در اوّل ، خشك . و برى ، در سوم ، گرم و قوتش تا سه سال باقى ماند .
منضج و با قوت قابضه و محرِّك باه و منوّم و محلّل و مقوّىّ جگر و گدازندهء خون منجمد ، مطلقا . و ضماد او با عسل جهت قوبا و با ماست بر مثانه جهت احتباس بول ، مجرب است . و طلاء او با عسل جهت بهق و برص و قلاع اطفال و با سركه جهت خارش بدن و اورام حارّه و باد سرخ و ورم جگر ، مفيد .
مضر سپرز و مصدع و مبخِّر و مفسد معده و مصلحش عسل و قدر شربتش يك مثقال .