در آخرِ سوم ، گرم و خشك و سمّ حيوانات دم دار و بالخاصية ، مبدل مزاج بسيار سرد است به مزاج طبيعى ، بدون احتراق خلط . و جهت فالج و درد كمر و امراض بارده و عصبانى مجرب است ، و ضماد او جهت كلف و جرب وقوبا و عرق النسا و مفاصل و امراض بارده ، مفيد .
مشوِّش ذهن و مسكر و مصلحش شكر و ادويهء خوشبو و قدر شربتش از يك دانگ تا دو دانگ و يك مثقال او كشنده است .
در كتب هنود ، خواص بسيار از او ذكر كردند و چون به صحت نپيوسته بود ذكر ننموده و حقير معجونى از او تركيب نموده و در دستور ثانى مذكور است ، و در رفع فالج و استرخاء و دردهاى بارد ، مجرب و بىعديل .
[ 156 ]
آذرَبُو :
به يونانى بيخى است سياه رنگ شبيه به شلغم و بر روى او چيزهاى مثل كوه [ گره ] رسته و گياه او خاردار و به قدر شبرى و بسيار شاخ و برگش شبيه به كرنب و ثمرش شبيه به غلاف نخود و در آن دو عدد يا سه عدد دانه مايل به زردى . منبت او كشتزارها است و به سريانى ، عرطنيثا نامند و به فارسى ، چووهء صبّاغان گويند و او ، غير چووهء گازران است و قسمى از بخور مريم است ، و در بردن چرك از پيشمينه و جامه مثل صابون است .
در وسطِ سومِ گرم و خشك و جالى و معطس و مفتِّح و مسكّن فواق و مدرّ بول و حيض و مسقط جنين و مفتت حصات و محلّل و جاذب فضول دماغى و با قوت ترياقيه و جهت گزيدن هوامّ و تسكين درد آن و دفع مواد مفاصل به قوت مسهله و جهت احتباس حيض و ضماد او با سركه جهت عرق النسا و داء الثعلب و ورم سپرز و حمول او جهت بواسير و تنقيهء رحم و اعانت بر حمل و ذرور او جهت جراحات خبيثه و سعوط او مفتّح سدهء مصفات و به غايت معطس و طلاء خاكستر او جهت مفاصل و درد ورك ، نافع است .
مضر احشاء و مصلحش ربّ مورد و كتيرا و قدر شربتش تا يك مثقال و سه مثقال او كشنده و بدلش در رفع سمّ ، به وزنش دانهء ترنج و زراوند طويل و فودنج است .
[ 157 ]
اذْرَقى :
غير ازاراقى است و در ترجمهء « باهر » و « مستجوك » مذكور است كه آن ، شبيه به زبد البحر است .
در نهايتِ حدّت و به غايت محلّل و مسكّن دردهاى باردهء مزمنه است و خوردن او به قدر دانگى كشنده و در اطليه ، مستعمل است . و ظاهرا قسم پنجم [ دوّم ] زبد البحر باشد .