و در ادرار ، قوىتر از هليون . و قدر شربتش تا دو مثقال و مضرّ سر و مصلحش عسل است .
بيخش مسكّن درد دندان و طبخ او به تنهايى و با عسل و تخم خربزه ، منقّى گرده و مثانه و مجارى بول و مخرج سنگ و ريگ آن و مضرّ ريهء محرورين و مصلحش سكنجبين و قدر شربتش تا سه درهم است و در فلاحت مذكور است كه چون شاخ حيوانات را دفن كرده ، مكرر آب دهند ، هليون مىرويد و از مجربات شمردهاند .
[ 5540 ]
هلهلون :
زعرور است .
[ 5541 ]
هلقيقلا :
هندبا است .
[ 5542 ]
هليلج :
اهليلج است .
[ 5543 ]
هليانه :
شاهترج است .
[ 5544 ]
هلموت و هليمو :
سلق جبلى است .
[ 5545 ]
هلك :
قرون السنبل است و نزد انطاكى رهج الفار .
[ 5546 ]
هلد :
اسم هندى عروق الصفر است .
[ 5547 ]
همج :
نوعى از ذباب و مشهور به خر مگس است .
[ 5548 ]
هميشه بهار و هميشه جوان :
ابرون است .
[ 5549 ]
هنگ :
به هندى حلتيت است .
[ 5550 ]
هندوا :
به هندى نوعى از بيش است .
[ 5551 ]
هنكن :
به هندى ماهى زهرج است .
[ 5552 ]
هنكاچهار :
به هندى سيساليوس است .
[ 5553 ]
هندبا :
به فارسى كاسنى نامند و آن ، بستانى و برّى مىباشد و بستانى او دو قسم است :
يكى را برگ بزرگ و دراز و با خشونت و مايل به تلخى و گلش كبود و بزرگ و او را هندباى شامى نامند و تبريد و ترطيب او زياده از قسم صغير اوست و يكى را برگ كوچك و باريك و گلش كبود و ريزه و تلخى او غالب و او را هندباء البقل نامند .
هر دو قسم در اوّل سرد وتر و با اجزاء حارّهء لطيفه كه از شستن رفع گردد و از جهت لطافت مفرط ، به حسب اختلاف هوا و زمان و مكان ، تغير طعم و رنگ و طبع او مىشود و او مفتّح سدد و مقوّى جگر و مسكّن حرارت و خون و تشنگى و صفرا و التهاب معده و موافق جگر حارّ و بارد و رافع سدهء آن و منقّى مجارى بول و گرده و آب برگ او با آب