تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
[ 5517 ]

هربى :

به لغت هندى بيخى است در جبال كشمير كثير الوجود . قسمى سياه و قسمى سفيد مايل به زردى و طولانى و غير مخلوط و در حجم ، مقابل سه عدد و جدوار مىشود . نيم نخود او قاتل است به اسهال و قى عنيف و بالخاصية ، مقاوم سمّ اقسام بيش و ساير سموم است به قى . [ 5518 ]

هرنوه :

نزد بعضى ثمر درخت عود است از فلفل كوچك‌تر و با اندك زردى و طعمش تند و بوى عود از او مىآيد و از حوالى شحر و عمان خيزد . مركب القوى و در دوّم ، گرم و در خشكى ، معتدل و مقوّى احشاء و محلّل رياح و حصاة و با تفريح و مدرّ بول و مليّن طبع و مسخّن گرده و مثانه و محرِّك باه و معين هضم و خائيدن او بهترين انواع استعمال اوست و بخور او مانع زكام و نزله و گذاشتن او در ميان متاع و جامه مانع كرم زدن او و بيخ او را چون چهل روز در ميان شراب يا سركه نارس بگذارند بسيار سياه مىشود و از عود قمارى تفرقه نتوان نمود و قدر شربتش تا دو درهم و بدلش قاقله است . [ 5519 ]

هرطمان :

دانه اى است شبيه به خلر و نزد بعضى او خلر است و رازى گويد دفلى است و اظهر آن است كه قسمى از خلر باشد چنان كه انطاكى او رابسيله دانسته ؛ چه او تلخ تر از آن و سرخ مايل به سياهى است و نباتش مانند گندم و ثمرش در غلاف منقسم به دو نصف . در برودت معتدل و با قبض و مطبوخ او با روغن غير قابض و موافق سرفه و در ساير افعال ، مانند خلر است . [ 5520 ]

هرفولين :

نمام است . [ 5521 ]

هرشفه :

اسفنج است . [ 5522 ]

هرد :

اسم عربى عروق الصفر است . [ 5523 ]

هرجان :

لوز البربر است . [ 5524 ]

هرقلوه و هر قلوس :

نوعى از هندباى برّى است و نزد بعضى ابو خلسا و نزد بعضى قرصعنه . [ 5525 ]

هرابزه :

مرانيه است . [ 5526 ]

هرتال :

به هندى زرنيخ است .