[ 5517 ]
هربى :
به لغت هندى بيخى است در جبال كشمير كثير الوجود . قسمى سياه و قسمى سفيد مايل به زردى و طولانى و غير مخلوط و در حجم ، مقابل سه عدد و جدوار مىشود .
نيم نخود او قاتل است به اسهال و قى عنيف و بالخاصية ، مقاوم سمّ اقسام بيش و ساير سموم است به قى .
[ 5518 ]
هرنوه :
نزد بعضى ثمر درخت عود است از فلفل كوچكتر و با اندك زردى و طعمش تند و بوى عود از او مىآيد و از حوالى شحر و عمان خيزد .
مركب القوى و در دوّم ، گرم و در خشكى ، معتدل و مقوّى احشاء و محلّل رياح و حصاة و با تفريح و مدرّ بول و مليّن طبع و مسخّن گرده و مثانه و محرِّك باه و معين هضم و خائيدن او بهترين انواع استعمال اوست و بخور او مانع زكام و نزله و گذاشتن او در ميان متاع و جامه مانع كرم زدن او و بيخ او را چون چهل روز در ميان شراب يا سركه نارس بگذارند بسيار سياه مىشود و از عود قمارى تفرقه نتوان نمود و قدر شربتش تا دو درهم و بدلش قاقله است .
[ 5519 ]
هرطمان :
دانه اى است شبيه به خلر و نزد بعضى او خلر است و رازى گويد دفلى است و اظهر آن است كه قسمى از خلر باشد چنان كه انطاكى او رابسيله دانسته ؛ چه او تلخ تر از آن و سرخ مايل به سياهى است و نباتش مانند گندم و ثمرش در غلاف منقسم به دو نصف .
در برودت معتدل و با قبض و مطبوخ او با روغن غير قابض و موافق سرفه و در ساير افعال ، مانند خلر است .
[ 5520 ]
هرفولين :
نمام است .
[ 5521 ]
هرشفه :
اسفنج است .
[ 5522 ]
هرد :
اسم عربى عروق الصفر است .
[ 5523 ]
هرجان :
لوز البربر است .
[ 5524 ]
هرقلوه و هر قلوس :
نوعى از هندباى برّى است و نزد بعضى ابو خلسا و نزد بعضى قرصعنه .
[ 5525 ]
هرابزه :
مرانيه است .
[ 5526 ]
هرتال :
به هندى زرنيخ است .