[ 5527 ]
هرن :
به هندى اسم آهو است .
[ 5528 ]
هرياتوته :
به هندى توتياى هندى است .
[ 5529 ]
هرى :
به هندى اهليلج است .
[ 5530 ]
هرلولى :
خروع است .
[ 5531 ]
هزارچشان و هزارفشان :
به فارسى ، فاشراست .
[ 5532 ]
هست كند :
به هندى لوف است .
[ 5533 ]
هشفيفل :
اشقاقل است .
[ 5534 ]
هشت دهان :
اسم فارسى نوعى از عود است .
[ 5535 ]
هفسومور :
اسم سريانى افتيمون است .
[ 5536 ]
هكل :
فقع است .
[ 5537 ]
هليم :
اسم عربى گل لاحق به شىء است و به فارسى عبارت از مرق گوشت و گندم مهرا پخته است و در افعال ، مانند هريسه .
[ 5538 ]
هلام :
نوعى از اغذيه است كه گوشت گاو و گوساله و امثال او را بعد از پختن با آب و نمك در جايى گذارند تا آب او چكيده ، رفع گردد و به حسب احتياج ، بقول حارّه يا بارده را با سركه پخته گوشت مذكور را در آن سركه اندازند و بقول را بر دارند و اگر با بقول بجوشانند قسمى از قريص خواهد بود و در افعال ، مشابه مزاج بقول مطبوخه است .
[ 5539 ]
هليون :
به فارسى مارچوبه نامند . ساق و برگش شبيه به كبر و با شير قليلى و گلش مايل به سفيدى و تخمش از قرطم كوچكتر و با صلابت .
در دوّم ، گرم و در اوّل تر و تخمش در دوّم ، گرم و تر و بيخش در دومِ ، خشك و در اوّل ، گرم و برّى او را خشكى غالب و هليون ، مفتّح سدّهء جگر و مدرّ بول و مبهّى و محلّل نفخ و غذائيت او غالب و هاضم و مغير رايحه بول و عرق و مفتّت حصاة و جهت درد سينه و ظلمت بصر و درد ريه و استسقاء و طبيخ او مليّن طبع و رافع درد امعاء و با شراب جهت سم رتيلا و تقطير البول و مضمضهء او جهت درد دندان ، نافع .
مداومت او مهيّج درد مفاصل و مفسد طعام و مغشى و مصلحش عسل و گويند او كشندهء سگ است .
تخمش مفتّح سدهء سپرز و با عسل و روغن بلسان ، مخرج حصاة و فرزجهء او مدرّ حيض