مانند برگ لبلاب و از آن كوچكتر و گلش مايل به سفيدى و تخمش مدور و به خلاف ساير اصناف كه طولانىاند و مراد از مطلق تخم مرو تخم اين صنف است .
گرم و خشك و نزد بعضى معتدل و مجفِّف و مفرّح و در همه افعال مانند مرماحور و شكوفه او را امين الدولة سرد و تر دانسته است .
[ 5020 ]
مرماطوس :
مرو برّى است و قسمى از مرو سفيد و به فارسى دارمك نامند . نباتش مانند مرماهوس و برگش شبيه به برگ خبّازى و از آن كوچكتر و با تشريف و در افعال مانند مرماهوس است .
[ 5021 ]
مرماحور :
به راء مهمله و معجمه ، مرو جبلى است و به فارسى مروخوش گويند .
ساقش به قدر زياده بر شبرى و با صلابت و برگش با خشونت و ما بين تدوير و درازى و ما بين تيرگى و سبزى و مايل بر اسفل و خوشبوى و ملاصق ساق و طعمش تلخ و با بشاعت و تخمش در غلافى قريب به تخم كتان و گلش مايل به تيرگى و زردى .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و مقوّى معده و امعاء و معين مستى شراب و مفتّح سدهء دماغى و جهت خفقان سوداوى و قى و غثيان و ضعف جگر بارد و با شراب جهت درد رحم و در حوامل و به دستور نطول طبيخ او و جلوس در آن و فرش كردن برگ تازهء او در حمام ، بهترين ادويه صاحبان درد اعضاء و رياح ظاهرى و باطنى است .
قدر شربت از برگ و گل و تخم او تا دو درهم و از آبش تا يك اوقيه و مصدع و مصلحش مورد و بدلش بادرنجبويه .
[ 5022 ]
مرّى :
اسم عربى و مشتق از ممرى است و به فارسى آبكامه نامند و از ادويهء قديميه و اختراع اطباى كلدانيون است . مادهء او را فودج نامند و مذكور شد و بهترين او آن است كه آرد جو و فودنج برّى را در تابستان خمير كرده ، نان ساخته ، در تنور بپزند و او را با هموزن او فودج و مثل آن نمك و ربع او رازيانه و به جهت مبرودين قدرى تخم كرفس و دارچينى و قرنفل و غير آن با آب خمير كرده بيست روز در آفتاب گرم بگذارند و هر روز بر هم زنند و آب بر او بپاشند تا سياه و متين گردد ، پس در آب حل نموده ، صاف او را در شيشه كرده چند روز در آفتاب بگذارند .
گرم و خشك و مسهل و هاضم و مشهّى و رافع تخمه و ضرر چربيها و ملطّف غذاى غليظ و مسخّن معده و جگر و مجفِّف رطوبات معده و امعاء و جهت كرم معده و اخلاط