سرخى و زبونترين او زنگارى و لاجوردى است و استعمال او جايز نيست و قوىترين همه زهرهء شير و ضعيفترين همه زهرهء خوك و هر يك به حسب اختلاف احوال مختلف مىباشد ؛ چه زهرهء ذكور را از ذبيحهء حالت تشنگى و گرسنگى و حركت مفرط ، قوى الحرارة است و به خلاف آن ضعيف و طريق حفظ زهرهها در دستور اوّل مذكور است .
طلاى زهرهء شير با عسل رافع خنازير و از گرگ رافع برص و بهق و از هدهد با عسل ، مانع [ رافع ] ورم جراحات و سعوط زهره قنفذ باخصية الثعلب رافع صرع و شرب يك درهم او با يك درهم موم مخرج جنين ميت و از مجربات شمردهاند و شرب زهرهء آهو و الاغ با روغن تازهء گاو ناشتا در حمام ، رافع [ مانع ] بهر و ربو است و سعوط زهرهء اردك خانگى با روغن بنفشه در جانب موافق ، رافع درد شقيقه و شرب زهره جغد را با خاكستر چوب گز و عسل رافع بول در فراش از مجربات دانستهاند و طلاى زهرهء مرغ سياه خانگى را بر احليل مورث لذت عظيم زنان و محبّت مفرط ايشان است و طلاى زهرهء گنجشك با عاقرقرحا و قدرى روغن زنبق بر قضيب و عانه و كنج ران و خصيه باعث شدت نعوظ است و تا كف پا را بر زمين نگذارند رفع آن نشود .
[ 5028 ]
مرجان :
معروف است و به هندى بسد نامند و نزد بعضى مراد از بسد بيخ مرجان است .
مرجان در خشكى كمتر از بسد و در ساير افعال مانند اوست و يك درهم او را پادزهر جميع سموم دانستهاند .
[ 5029 ]
مرمر :
حجر السطريط است .
[ 5030 ]
مرطيس :
قسم سياه مرهبيطس است .
[ 5031 ]
مريخ :
به لغت اكسيريان حديد است .
[ 5032 ]
مريح :
به خاء مهمله ، مشتق از راحه و آن ، خرم است .
[ 5033 ]
مريخه :
به خاء معجمه ، به دستور ، اسم خرم است .
[ 5034 ]
مرير :
به لغت مصر مرار است .
[ 5035 ]
مردقوش مرزجوش :
مرزنجوش است .
[ 5036 ]
مروس اوطاء :
به يوانانى اذان الفار است و مروس و ميوس به معنى موش است و اوطا به معنى گوش است .