تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
درد پهلوى مزمن و با نانخواه و زجاج جهت سنگ مثانه و عسر بول و ضماد او جهت رمد و سه دانه او با شراب جهت سموم ، نافع . مصدع و مصلحش كتيرا و شربتش تا سه درهم و از آبش تا يك اوقيه است . [ 5017 ]

مرو :

اسم جنس است و انواع او را هر يك به نامى مخصوص و بر ابرون و خزامى و اقحوان و لسان الثور نيز اطلاق مىكنند و از مطلق او مراد نوع خوشبوى اوست كه مرماحور نامند و اصناف مرو چهار است و نزد بعضى پنج است و صنف پنجم را سرد دانسته‌اند و ظاهراً آن ابرون باشد و از نوع مرو نيست و نوعى از مرو كم بوى مىباشد نسبت به مرماحور و او را شموسا نامند و يكى را مرو تلخ و آن ، مرماهوس است و يكى را دارمك نامند و آن ، مرماطوس است و « ماسرجويه » چهار نوع او را ارونيس و مرماطوس و مرمازاد و مرماحور ناميده . نزد « جالينوس » مجموع اصناف آن گرم و خشك‌اند و محلّل رياح و بلغم و مفتّح سدد و مقوّى معده و منضج اورام صلبه و دمل و مدرّ بول و عرق و رافع رياح جوف و استسقاء و درد اعضاء و تخم آن لعابى و مليّن طبع و بو دادهء آن قابض است ، خصوصاً با تخم حماض و رافع اسهال دموى و قرحهء امعاء و سحج است . نزد محمد بن زكريا ، تخم مرو در دوّم ، گرم و در اوّل تر است و گويند چون قطره آب بر او ريخته ، به انگشت بمالند و لعاب او را با اندكى روغن ياسمين سه روز ناشتا بنوشند ، شراى سوداوى بالكلية رفع مىكند و مجرب است . [ 5018 ]

مرمازاد :

به فارسى مرو آزاد نامند . « ماسرجويه » گويد كه آن ، يك شاخ باريك مىرويد به قدر شبرى و قريب به جعده و زغب به حدى كه گوئى از ساق تا آخر در ميان پنبهء محلوج بسيار رقيق است و گلش بنفش مايل به سرخى و ريزه و از ساق تا آخر با برگها بسيار ريزه آميخته و بسيار خوشبو و حقير در جبال فيروز كوه مكرر مشاهده و اخذ نموده است . سطواليس ، خشكى او را كمتر از گرمى دانسته و او مدرّ حيض و مقوّى اعضا و محلّل رياح و رافع امراض باردهء رحم و جگر و معده است و سعوط آب او را با روغن بنفشه جهت سدد و تقويت دماغ و صداع بلغمى مفيد . [ 5019 ]

مرماهوس :

به فارسى مرو سفيد و مرو تلخ نامند . نبات او شبيه به مرماحور و برگش