جهت قرحه و با آب مورد جهت دمعه و جرب و حمول او با كندر و زعفران و افيون جهت زحير رطوبى از مجربات و مضمضه او با شراب و روغن زيتون جهت تقويت دندان و لثه و تعفن آن و با سركه عنصل جهت خون بن دندان و ذرور او جهت قرحهء سر و ساير زخمها ، خصوصاً چون قبل از آن زخم را به آب بارتنگ بشويند و فتيله او با افيون و جند و ماميثا جهت درد گوش و تنقيهء چرك و التيام زخم آن و سعوط او با آب مرزنجوش جهت منع نزلات و با آب نعناع جهت بدبويى بينى و حقنهء او با آب حلبه جهت صلابت رحم و با آب نعناع جهت بدبويى آن و رايحهء آن ، منوّم است .
او مصدع و باعث سدر و مضر مثانه و مصلحش عسل و قدر شربتش از يك باقلا تا نيم درهم و بدلش صمغ بادام تلخ است و نزد « جالينوس » ، قصب الذريرة و قسط تلخ به وزن آن و نزد بعضى بدلش موميائى و جند و فلفل است به حسب مراعات امراض و دودهء مر ، لطيفتر از او و مجفِّف قوى و در افعال مثل اوست .
[ 5015 ]
مرطولس :
اسم نبطى درختى است به قدر درخت انار و برگش به باريكى موى و به هم پيچيده و با رطوبت چسبنده مانند عسل و تند بوى و تلخ .
در سوم ، گرم و خشك و طلاى او رافع سموم و سوخته او را كه سه بار در حمام بمالند رافع جرب و دو اوقيه از آب او بعد از دو روز قاتل است و سنون او جهت تقويت لثه و جراحات آن و ذرور خشك او جهت التيام زخمها و تعليق او جهت عسر ولادت ، مؤثر و در فلاحت مذكور است كه چون برگ او را غرس كنند درخت سپستان مىرويد و چون شاخ او را دفن كرده آب دهند بعد از چهل روز فطر بار مىآورد .
[ 5016 ]
مرار :
به ضم اوّل و تشديد ثانى ، اسم عربى خارى است كه در آخر بهار به هم مىرسد و در مصر ، مرير و دردريه نامند برگش مانند برگ چغندر و مايل به سياهى و ملاصق زمين و در تابستان مانند درخت شعبهها از يك بيخ مىرويد و گلش زرد و در آخر خاردار و شبيه به شكاعى مىشود و در آن تخمى مانند تخم كافشه و بسيار تلخ و قوتش تا چهار سال باقى است و ساق او را پوست باز كرده مىخورند و منبتش ميان زراعات و جاى نمناك و چون شتر را فربه مىكنند لهذا شوك الجمال نيز نامند .
در حرارت معتدل و در سوم خشك و نائب مناب عصى الراعى و شكاعى و مدرّ بول و آب او مفتِّح سدد و جهت ضعف جگر و علل قصبهء ريه و تبهاى كهنه و جرب و حكّه و