و جهت خفقان و وجع الفؤاد و ماليخولياى مراقى و لقوه و درد سينه و سرفه و ضيق النفس و رياح سپرز و دردسر و شقيقه و حبس زكام و عسر بول و احتباس حيض و شراى بلغمى ، نافع و طلاى او با حنا در حمام جهت درد سر بارد مجرب و برگ خشك او با عسل جهت آثار خون منجمد تحت چشم و با سركه جهت گزيدن عقرب وجهت كلف و بدبويى عرق و با موم روغن جهت التواى عصب و اورام بلغمى و با مغره جهت ورم حارّه چشم نافع و با برز البنج جهت درد انثيان مجرب و بوييدن او جهت سدهء منخرين و دماغ و تقويت مستى شراب و منع خمار و سعوط آب او جهت تنقيهء دماغ و لقوه و صرع و خاييدن او با نمك و فرو بردن آب آن جهت رفع سيلان آب دهان و اكتحال آب او جهت ابتداى نزول آب و ضعف باصره ، مفيد و ماليدن آب او بر موضع حجامت ، رافع اثر زخم آن و فرزجهء او مدرّ حيض و قدر شربت از جرم او تا دو مثقال و در مطبوخ ، تا هفت مثقال و مضر گرده و مصلحش كاسنى و تخم خرفه و بدلش سوسنبر است .
روغن مرزنجوش كه آب او را با مثل او روغن زيتون بجوشانند تا روغن بماند جهت فالج و و لقوه رعشه و كزاز و شقيقه و درد سر بارد و تحليل رياح و تفتيح سدّه و گرانى سامعه ، نافع .
بخور مرزنجوش ، رافع مضرّت هواى وبائى و گريزانندهء هوامّ است .
[ 5013 ]
مران :
به فتح اوّل و تشديد ثانى ، درختى است در بلاد مغرب و روم و هند . جميع اجزاى او تلخ و بسيار بلند و رعنا و نرم و گرههاى مانند بندهاى نى و ميان پر و از آن نيزه مىسازند و مشهور به نيزه نى است و نزد بعضى مران و ماليا يكى است و اين قول ، صحتى دارد ؛ چه در افعال قريباند و نزد بعضى مران قراينا است و اين اصلى ندارد ؛ چه مران را برگ شبيه به برگ توت است و برگ قرانيا شبيه به برگ ترنج و از آن كوچكتر است و درخت او بسيار بلند نمىباشد و ثمر قرانيا لذيذ و ثمر مران ، شبيه به ثمر او و با عفوصت بسيار است .
در دوّم ، گرم و خشك و يك درهم برگ او رافع سمّ افعى و هوامّ و محلّل رياح و فضلات و مقوّى معده و ثمرش مانع تخمه و كماد و سوخته او رافع سوختگى آتش و طلاى پوست سوختهء او با آب رافع جرب متقرح و سعوط ساير اجزاء او قاطع رعاف و فرزجهء او حابس حيض و ضماد و سوختهء او رابه سوختهء پرسياوشان جهت دراز كردن