[ 4906 ]
ماء الورد :
گلاب است و در ورد مذكور شد .
[ 4907 ]
ماء القداح :
عرق شكوفه نارنج است و عرق بهار گويند و در نارنج مذكور است .
[ 4908 ]
ماء الزهر :
به لغت مصر اسم ماء القدح است .
[ 4909 ]
ماء الكافور :
در كافور گذشت .
[ 4910 ]
ماء الكش :
در كفرى گذشت .
[ 4911 ]
ماء النون :
شامل صحناة و ماتون است .
[ 4912 ]
ماء القراطن :
مالى قراطن است و نزد بعضى اسم خنديقون است و آن نوعى از خمر مذكور شد .
[ 4913 ]
ماء القطر :
آبى است كه از كوزهء سفال ترشح كند .
[ 4914 ]
ماء الزجاج :
مسحقونيا است .
[ 4915 ]
ماء الجبنّ :
به تشديد نون ، زرداب شير است كه از شير بريده و منعقد از پنير مايه گيرند و طريق شرب او در دستور اوّل مذكور است .
او ، جالى و غسال و مسهل و مرطب و مفتّح وجهت علل حارّه و سوداويه و التهاب و ماليخوليا و جرب و حكّه و داء الفيل و احتراقات و حرقة البول و ضعف گرده و حصاة ، نافع و بايد بز را تعليف به مبرّدات و مرطّبات مثل كاسنى و خيار و امثال آن نموده و با ادويهء مناسبه آشاميد و در مورد محترقه و سوداويه ، تعليف به شاهتره و امثال آن و هر يك از سفوف و شربتها و حبوب در دستور ثانىِ دستورات مذكور است .
[ 4916 ]
ماء اللحم :
عرقى است كه از گوشتها گيرند .
او لطيف و مقوّى دل و روح حيوانى و طبيعى و نفسانى و زياد كنندهء خون و رافع ضعفى كه از امراض و خوردن مسهلات و فصد و جماع و امثال آن به هم رسد و طريق اخذ آن به حسب اشخاص مختلف مىباشد و قوىترين گوشتها در اين امر ، برهء يك ساله و در بعضى امزجه از لحوم كبك و مرغ و مانند آن ترتيب مىدهند و دستور آن است كه گوشت ورق كرده را از استخوان و چربى جدا سازند و مهرا پخته به حدى كه با آب ، يكسان و آب ، غليظ گردد پس عرق بكشند و اگر تقويت زياد مراد باشد لحوم را با قدر مناسبى از به و سيب و ادويهء عطريهء بارده و در مزاج بارد مثل پوست ترنج و اشياى حارّهء لطيفه طبخ دهند و تقطير نمايند .