تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
[ 4812 ]

لسيعه :

به لغت مغربى ، او قيمونداس است [ 4813 ]

لسوغوريون :

به لغت عبرانى ، قرفه است . [ 4814 ]

لسان البحر :

سيبيا است . [ 4815 ]

لسوريطس :

لبلاب است . [ 4816 ]

لصيقى :

اذان الدب نيز گويند . برگش شبيه به برگ بارتنگ و كوچك‌تر و درشت و ساقش به سطبرى انگشت و زياده بر ذرعى و تخمش به قدر فندق و نخود و خاردار و بر جامه مىچسبد و لصيقى از اين جهت گويند و در تنكابن ، معروف به كاش است . در [ آخر ] اوّل ، گرم و خشك و محلّل و جالى و طبيخ او با عسل جهت سرفهء بارد و خشونت سينه و ضمادش با روغن گل سرخ جهت ضربان ورم مقعد ، به غايت مفيد و مغزش مبهى و غسول او سرخ كنندهء رخسار است . [ 4817 ]

لصف :

كبر است و به لغت مغربى اسم حرشف . [ 4818 ]

لعبهء بربرى :

بيخى است شبيه به سورنجان و باريك‌تر و مانند سر پستان و تلخ و تند و در مصر ، معروف به ترياق است و سورنجان را بعضى به اين اسم مسمى دانسته‌اند . در دوّم ، گرم و خشك و به غايت مبهى است و مدرّ خون حيض و بواسير و قاطع بلغم و محلّل رياح و جهت مفاصل و امثال آن نافع است و رازى جهت رفع سموم بىعديل دانسته و مداومت او باعث سرخى رخسار . اكثار او مورث امراض حارّه و مصدع و مصلحش گشنيز و قدر شربتش يك درهم و بدلش به وزن او تودرى و مثل آن مغز گردكان است . [ 4819 ]

لعبه :

يبروح الصنم است . [ 4820 ]

لعبهء مرّه :

مستعجله است . [ 4821 ]

لعيب :

شقايق النعمان است . [ 4822 ]

لعل معبرى :

قيقهر است . [ 4823 ]

لعل :

معرَّب از لال هندى و از ادويهء مستأنفه است و در كتاب احجار قديم ذكر او نشده . مؤلف منافع الاحجار و لباب الصناعة تصريح نموده‌اند كه از سيصد سال متجاوز است كه به سبب زلزله‌اى عظيم كوه بدخشان منهدم گشته ، لعل ظاهر شد و از جنس ياقوت و به