استحكامِ رمانىِ او نيست و به جهت اختلاف مكان تكوّن ، بعيد نيست ؛ چه قدما ياقوت را به اقسام مختلفه ذكر نمودهاند و قسمى را در رنگ ، مانند او تصريح كردهاند .
در منافع ، به حسب تجربه مثل ياقوت احمر و در تفريح و تقويت دل و باصره قوىتر از ياقوت است و مع هذا شرب او حابس خون بواسير و رافع سموم و در جميع علل سوداوى و اعصاب ، قوى التّأثير است و قدر شربتش از يك قيراط تا يك دانگ و بعضى تا نيم درهم تجويز كردهاند .
[ 4824 ]
لفاح :
اسم عربى است و به فارسى ساپزگ و آن ، ثمر يبروح است و بيخ لفاح ، عبارت از يبروح سريانى و مذكور خواهد شد . قسم مادهء او را برگش عريض و مفروش بر زمين و شبيه به برگ كاهو و از آن كوچكتر و مايل به سياهى و ثقيل الرايحة و گلش سفيد و ثمرش از زيتون بزرگتر و زرد و بسيار عفص و بعد از رسيدن ، با عطريت و مايل به شيرينى و او را تفاح الجن نامند و تخم او شبيه به تخم سيب و بيخ او دو سه عدد مىباشد متصل به هم ظاهرش سياه و باطن ، سفيد و پوست بيخ او سطبر و شكل بيخ او اندكى شباهت به صورت انسان دارد و ليفهاى شبيه به موى كه با يبروح الصنم مىباشد در او نيست ، و قسم نر او را برگ ، املس و مانند برگ چغندر و ثمرش به قدر خيار و زرد ، بيخش در سطبرى ، متوسط و صنفى از آن را منبت ، مقابر و مواضع سايه دار و برگش كم عرض و در طول ، به قدر شبرى و مايل به سفيدى و بىساق و بىگل و ثمر و پيخش دراز و به سطبرى ابهام و سفيد و آن ، قوى ترين اقسام است و قوتش تا چهار سال باقى و قوىترين اجزاء ، پوست بيخ لفاح است و مستعمل از آن ، عصاره و آب سايل او و پوست بيخ اوست .
در آخرِ سوم ، سرد و خشك و ثمرش سرد وتر و جوف بيخ او عديم القوة و او ، مخدّر و مجفِّف و مسكّن ضربان مواد حارّه و غليان خون و صفرا و قابض و مسمِّن بدن و منوّم و مسكر و گياه او مدرّ و شش قيراط از پوست بيخ او با عسل ، مقىء بلغم و مرة السودا و جهت حرقة البول و خفقان حارّ و اسهال دموى و رفع بىخوابى و طلاى او ، مولد قمل است در جميع زمان و جهت درد سر و اورام حارّه و با آرد جهت درد مفاصل حارّ و با عسل و روغن زيتون جهت گزيدن هوامّ و با سركه جهت باد سرخ كه حمره نامند و طلاى شير او جهت كلف و نمش و مضمضهء طبيخ او جهت درد دندان ، مفيد .
دو درهم او كشنده است به اختلاط عقل و سبات و غثيان و مصلحش سداب و خردل