درهم و بدلش به وزن او ابريشم محترق و چهار دانگ آن پوست ترنج است .
چون از آب او و آب سيب و آب مويز شراب ترتيب دهند ، ده مثقال آن تفريح به حد يك رطل شراب مىكند ؛ بدون ازالهء عقل و دو درهم گل او با يك درهم طين ارمنى و دو درهم شكر ، رافع خفقان است و عرق گاو زبان جهت امراض سوداوى ، مفيد و در ساير افعال ضعيفتر از او و قدر شربتش سى مثقال است و برگ سوخته او جهت قلاع اطفال و سستى بن دندان و حرارت دهان ، مفيد است .
[ 4804 ]
لسان الابل :
غير رعى الابل است . نباتش ما بين گياه و درخت و پر شاخ و پراكنده و مربع و مايل به سفيدى و برگش شبيه به برگ به و از آن درازتر و عرضش كمتر و با زغب و نرمى و سفيد و ثقيل الرايحهء مايل به خوبى و ثمرش زرد مايل به پهنى و منبت او زمينهاى درشت .
در دوّم ، سرد و خشك و نزد بعضى گرم است و مجفِّف قروح ظاهر و باطن است ، شرباً و ضماداً و رافع سمّ شفنين بحرى و طبيخ برگ و شاخ او مدرّ حيض بول و مخرج جنين و رافع لكنت زبان و با حنا ، سياه كننده موى و ذرور او جهت التيام جراحات و تنقيهء خبيثه آن و استنجاء به آب مطبوخ او مسكّن حكّه فرج و مقعد و ذكر و آب پخته او با عناب و مويز ، مفتِّح سدد و رافع التهاب .
مضرّ گرده و مصلحش صمغ و قدر شربتش از آب او دو اوقيه و از جرم او تا سه درهم است .
چون هفتاد مثقال او را با هفتاد رطل آب انگور شراب ترتيب دهند جهت قرحهء گرده و مثانه و نفث الدم و سرفه و سستى عضل و احتباس حيض ، نافع و قدر شربتش تا يك رطل است .
[ 4805 ]
لسان العصافير :
به فارسى زبان گنجشك نامند . درخت او قسمى از درخت دردار و عظيم است ؛ برگش شبيه به برگ بادام و ثمرش عريض و طولانى و متفرق و در جوف هر يك دانهاى از تخم خربزه درازتر شبيه به زبان گنجشك و سرخ و مغز او سفيد مايل به زردى و با تندى و تلخى و قوتش تا ده سال باقى است .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و مسكّن رياح غليظه و درد پهلو و كمر و رحم و تهيگاه و مغص و مدرّ بول و مفتّت حصاة و با رطوبت فضليه و به غايت محرِّك باه و جهت