ميان شير حركت كند ، آن زن حامله به پسر خواهد بود و اگر حركت نتواند كرد به دختر و از مجربات است .
[ 4238 ]
قمز :
اسم تركى شير ماديان است كه به نحو مخصوص ترتيب به آن كنند و در لبن مذكور مىشود .
[ 4239 ]
قمح :
اسم عربى حنطه است .
[ 4240 ]
قمرون :
اسم عربى روبيان ست .
[ 4241 ]
قميله :
به لغت شامى ، نوعى از دوقو است كه او را حشيشة البراغيث نامند .
[ 4242 ]
قمر :
به لغت اكسيريان ، اسم فضه است .
[ 4243 ]
قم قريش و قمل قريش :
قضم قريش است .
[ 4244 ]
قماشير :
كماشير است .
[ 4245 ]
قمحه :
اسم مصرى قصب الذريرة است .
[ 4246 ]
قميحه :
اسم جنس سفوفات است .
[ 4247 ]
قنابرّى :
در اصفهان ، موچه و در خراسان ، برغست گويند و او ، شبيه به اسفناج و با اندك تلخى و تندى و قريب به قدر شبرى و ساقش باريك و گلش سفيد و ريزه و تخمش در غلافى به قدر نخود و در هر غلاف ، چهار عدد و بسيار شبيه به خردل است .
در دوّم ، خشك و در اوّل ، گرم و لطيف و مدرّ بول و حيض و شير و عرق و مفتّح سدهء جگر و سپرز و موافق محرور و مبرود و مقوّى مجارى بول و جالى و مقطع و منقّى سنيه و ريه از اخلاط فاسده و آب او مليّن طبع و رافع يرقان و سعوط آب بيخ آن جهت رفع رطوبات دماغى و خوردن و طلا كردن آن جهت بهق و وضح و كلف و بواسير ، نافع .
مولد سودا و مصلحش پختن اوست با روغن بادام و امثال آن .
[ 4248 ]
قنطوريون :
اسم يونانى و آن ، نباتى است كبير و صغير . كبير را غليظ و صغير را دقيق گويند و كبير را ساقش شبيه به ساق حماض و خشن و به قدر دو سه ذرع و پر شعبه و برگش مانند برگ زردك و در هر شعبه ، قبّهاى مايل به زردى و گل قبه ، كحلى و زغب دار و تخمش شبيه به تخم كافشه و بيخش سطبر و صلب و پر از رطوبت و بسيار سرخ و با تندى و شيرينى و قبض و منبتش زمينى كه آفتاب بسيار تابد و كوهها و پشتها است و قوتش تا ده سال باقى .