حيوانى است موى او مانند خار و اقسام مىباشد : جبلى او را دلدل نامند و به تركى كرپى گويند و برّى و بحرى او كوچك و مراد از مطلق او ، برّى است .
مجموع آن در دوّم ، گرم و خشك و گوشت او صالح الغذاء و محلّل رياح و قولنج و مداومت آن رافع جذام و باعث و قوف آن و جهت استسقاء و سپرز و درد گرده و نقرس و مفاصل و فسخ عضل و تقطير البول و بول در فراش و تحريك باه مرطوبين و كزاز و لرزبى تب .
مداومت او مورث عسر بول و مفسد معده و جگر و مصلحش روغنها و سركه و مصدع و مضرّ گرده و مصلح آن عسل است يا سكنجبين .
سوختهء برّى و بحرى او ، جالى و محلّل و رافع گوشت زياد زخمها و التيام دهندهء آن و شرب نيم درهم آن را جهت تب ربع مجرب يافتهاند و ضماد گوشت او جهت خنازير و غدد و پيهء او جهت كلف و نمش و پوست سوختهء او با زفت جهت داء الثعلب و جگر خشك كردهء او جهت استسقاء و ذرور زهرهء او جهت رفع انتشار زخمها و جذام ، مفيد و شرب آن را با موم جهت اخراج جنين مرده ، مجرب دانستهاند و اكتحال آن ، رافع بياض است .
قنفذ جبلى ، گرمتر از ساير آن و خوردن او جهت نقرس ، بىعديل و به دستور ضماد گوشت و خون او و طلاى خون او رافع چرك بدن و جالى كلف و حمول او مدرّ حيض است و گويند در موضعى كه خارهاى درشت او باشد ، هوامّ ، نزديكى او نكنند .
مار از اقسام قنفذ گريزان است و قنفذ بحرى لذيذ تر از برّى و مليّن طبع و مقوّى معده و مدرّ بول و جلد سوختهء او جهت جرب و قروح سر ، مفيد است .
[ 4252 ]
قنّب :
به كسر اوّل و تشديد نون و فتح آن ، معرَّب از كنب فارسى است . برگ او را بنك و اسرار و ورق الخيال [ و حشيش ] گويند و پوست ساق او را كنب و تخم او را شاهدانه و شكوفه و غبار زغبى او را چرس نامند .
برگش مركب القوى و در سوم ، سرد و خشك و با حرارت لطيفه و برودت كثيفه و مسكر و به سبب جزء حارّه ، مفرّح و مشهّى و مبهّى بالعرض و بعد از تحليل جزء حارّه و بقاى جزء بارده ، مخدّر و مضعف حواس و جگر و معده و مورث فساد رنگ رخسار و استسقاء و بلادت و كسالت و جنون و تكدر روح دماغى و اكثار او قاطع باه و مجفِّف منى و شيرينيها ، مقوّى فعل او و ترشيها مفسد آن است .