[ 4221 ]
قلى الصباغين :
قلى است .
[ 4222 ]
قلوماين :
اسم يونانى ظفر القط است و آن ، شجرهء ابى مالك است .
[ 4223 ]
قلاطالس :
اسم يونانى درخت چنار است .
[ 4224 ]
قلوقيسا :
اسم عبرانى قرع است .
[ 4225 ]
قلقديس :
زاج سفيد است .
[ 4226 ]
قلقطار :
زاج زرد است .
[ 4227 ]
قلقند :
به دال و به تاء ، زاج سبز است .
[ 4228 ]
قلب النخلة :
جماره است .
[ 4229 ]
قلفونيا :
به يونانى راتيانجى است كه به آتش پخته باشند و نزد بعضى صمغ صنوبر صغار و نزد جمعى صمغ صنوبر كبار و صغار است .
[ 4230 ]
قليميا :
اقليميا است .
[ 4231 ]
قلومن بلاسيوس :
اسم يونانى رية البحر است .
[ 4232 ]
قلقلان و قلاقل :
حبّ القلقل است .
[ 4233 ]
قلعى :
رصاص ابيض است .
[ 4234 ]
قلاجاره :
به لغت اصفهانى ، عقعق است .
[ 4235 ]
قلان :
اسم تركى حمار الوحش است .
[ 4236 ]
قمرى :
مرغى است از فاخته كوچكتر و بىطوق و بسيار مأنوس و نوع سفيد او خوش منظرتر است .
در دوّم ، گرم و خشك و موافق مبرودين و مرطوبين و مولد خلط فاسد .
اكثار او مورث وسواس و جذام و مصلحش روغنها و ادويهء لطيفه .
تدهين به روغن و پيه او موجب سرعت حركت اطفال و تخم او معين نطق ايشان و بودن او در خانهها ، مبطل سحر و چشم بد است .
[ 4237 ]
قمل :
به فارسى شپش و به تركى بيت گويند . چون باقلا را سوراخ كرده دو عدد او را جاى داده ، بلع نمايند جهت تب ربع ، مجرب دانستهاند و چون زنده او را در سوراخ احليل بدوانند رافع احتباس بول است و از خواص اوست كه چون مريض ، قريب به موت رسد ، از او گريزان مىشود و چون زن حامله در كف دست گذاشته ، شير بر آن بدوشد ، هر گاه در