افعال ، قائم مقام ماهى زهرج و بيخ صنف سفيد و سياه او جهت منع سيلانات و يك مثقال او با شراب جهت اسهال و طبيخ آن جهت شكاف عضل و سرفه ، نافع و ضماد برگ قسم نر او جهت سوختگى آتش ، مفيد و ضماد برگ مطبوخ صنف سوم جهت اورام بلغمى و ورم چشم و با عسل و شراب جهت شقاقلوس و جراحات و گزيدن عقرب ، نافع .
مضرّ گرده و مصلحش كتيرا و قدر شربتش تا دو درهم و بدلش اناغورس است و ظاهراً قسم پنجم ، تنباكو باشد و اللَّه اعلم .
[ 4211 ]
قلى :
در اصفهان ، كهلا و در خراسان ، شخار و در گيلان ، قلياو نامند و آن ، از اشنان تازه كه جمع كرده ، بسوزانند به هم مىرسد و از نبات رمث و رمرام نيز حاصل مىشود و بهترين او ، صافِ براق سياه است و آن ، جزء اعظم صابون است .
در چهارم ، گرم و خشك و جالى و محرق و شرب يك قيراط كه هفت بار در آب حل نموده ، به جرّعلقه صاف كرده ، عقد نموده باشند ، هاضم قوى و به غايت مشهّى و قاطع بلغم معده و رافع قى [ مأيوس العلاج و مقوّى معده است ] و طلاى آن زايل كنندهء گوشت زياد زخمها و ثآليل و ناصور و بهق و برص و جرب و در رفع بياض چشم حيوانات ، بىعديل و يك درهم او ، در همان روز كشنده و در اطليه ، استعمال آن بانفراده ممنوع است ؛ چه آن مورث يبوستى است كه رفع آن دشوار است و چون قلى را با روغن حل كرده ، بر انگور بپاشند به زودى مويز مىشود و ملح القلى ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد .
[ 4212 ]
قلد :
دارشيشعان است .
[ 4213 ]
قليقى :
قار است .
[ 4214 ]
قلونوس :
شبوط است .
[ 4215 ]
قلفوط :
اسم شامى كراث شامى است .
[ 4216 ]
قلولا :
اسم عربى غاز است .
[ 4217 ]
قلام :
به عربى قاقلى و نزد بعضى رعى الابل است .
[ 4218 ]
قليقلمون :
قيقهر است .
[ 4219 ]
قلار :
آذربو است .
[ 4220 ]
قلارى :
نوعى از انجير سفيد است .