اطعمه و بالخاصية ، مضرّ معده و سعوط آن با مشك جهت لقوه و تقويت حافظه و تنقيه دماغ ، مجرب و با عنبر جهت ازالهء وسواس و مواد سوداوى و رفع سموم مؤثر است و خواص ثمر درخت پسته كه مغز نبندد در بزغنج مذكور شده .
[ 3910 ]
فسافس :
به فارسى ساس نامند . حيوانى است به شكل عدس و بسيار بدبوى و در مزاج ، قريب به ذراريح و رايحهء او جهت اختناق رحم و درد آن و شرب او با سركه و شراب و غرغرهء او جهت اخراج زلوئى كه در گلو مانده باشد و گذاشتن سائيدهء او در سوراخ قضيب جهت احتباس بول ، بسيار مؤثر است و بلع كردن يك عدد آن جهت گزيدن مار شاخدار و چون در ثقبه باقلايى گذاشته ، بلع نمايند جهت تب ربع ، بىعديل يافتهاند .
[ 3911 ]
فسليون :
اسم يونانى بزرقطونا است .
[ 3912 ]
فسوة الكلاب :
اسم مصرى غاليسس است و نزد بعضى شابانج است .
[ 3913 ]
فستق الهاوية :
حبّ البان است .
[ 3914 ]
فسوة الضبع :
قعبل است .
[ 3915 ]
فسيا :
اسم عبرانى قاقله است .
[ 3916 ]
فسوا براشين :
اسم عبرانى اصابع صفر است .
[ 3917 ]
فشغ :
به فتح فاء و شين و به غين معجمه به معنى آن چيز است كه به مجاور خود پيچد به حدى كه او را بپوشاند و فاشرا و امثال او را از اين جهت فشاغ نامند و فشغ از جنس فاشراست و نباتش شبيه به عنب الثعلب و شاخههاى او باريكتر و خار او كمتر و ثمرش خوشه دار و برگش با خشونت و دانهاش بعد از رسيدن ، سرخ مىگردد و طعم آن ، گزندهء زبان و بيخش صلب و سطبر و منبتش آجام و به دستور ، در مواضع درشت هم مىرويد و قسمى از آن بىخار و دانهء او به شكل باقلاى مصرى و از آن كوچكتر و بسيار سياه و بر دور او خط سفيدى مىباشد و ظاهراً لوبياى هندى عبارت از او باشد .
قسم اوّل ، در سوم ، گرم و خشك و شرب برگ و ثمرش رافع ضرر ادويهء سميه و مفرّح و محلّل رياح و حافظ قوت غريزى است و چون برگ او را با عسل لعوق كرده طفل شيرخوار را به تدريج از او بدهند ، در مدت حيات ، سموم حيوانى و نباتى در او اثر نمىكند و قدر شربتش يك مثقال است و ضماد قسم ثانى ، رادع اورام و مسكّن درد مفاصل و خوردن او مورث ديدن خوابهاى پريشان و مولد خلط فاسد است .