تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
مبرودين و سوختهء آن ، قاطع اسهال رطوبى و كباب او مولد خلط فاسد و مصلحش مهرا پختن و آشاميدن دوغ و آب انار است و در تقويت باه ، با شير تناول نمودن و پنير مايهء او به قدر نيم مثقال ، رافع اسهال مزمن و قرحهء امعاست و خون تازهء گرم او از سموم و طلاى او تغيير دهندهء رنگ وضح و ذرور جلد سوختهء او با موى ، رافع جوششها است و گويند چون دندان آسياى آن را بر ساق كسى ببندند ، از حركت ماندگى نيابد و اگر پاى حيوان چهار پا را به دم اسب ببندند لنگ شود و اگر بر در خانه موى دم او را بكشند ، كيك داخل آن خانه نشود . [ 3882 ]

فرودوماهون :

رازى گويد قطلب است . [ 3883 ]

فرصاد :

اسم عربى توت سفيد است . [ 3884 ]

فرفين :

اسم مغربى بقلة الحمقاست و انديقون نزد بعضى مسمى به اين اسم است . [ 3885 ]

فرفخ :

بقلة الحمقا است . [ 3886 ]

فرفير :

به كسر فاء ، اسم عربى بنفسج است . [ 3887 ]

فرفار :

درختى است به قدر چنار و برگش مثل برگ بادام و گلش مانند گل سرخ و به غايت خوش منظر و در افعال ، ضعيف‌تر از گلنار است . [ 3888 ]

فرشه :

اسم عربى شيرى است كه با زردهء تخم مرغ به آتش نرم بجوشانند تا غليظ شود و شبيه به آغوز شود و در افعال ، مثل لباست . [ 3889 ]

فركيه :

آش حليم است . [ 3890 ]

فرو :

به فتّح اوّل و جزم را ، اسم عربى مويينه بسيار نرم است ؛ مانند سمور و قاقم و غيرهما . [ 3891 ]

فرسطاريون :

رعى الحمام است . [ 3892 ]

فريقه :

حلبه است . [ 3893 ]

فريدس :

اسم مصرى اربيان است [ 3894 ]

فرار :

به لغت اكسيريان ، زيبق است . [ 3895 ]

فرا :

به تخفيف راء [ به تشديد ] ، حمار الوحش است . [ 3896 ]

فرسلون :

طلق است . [ 3897 ]

فرفت :

شاهترج است .