مبرودين و سوختهء آن ، قاطع اسهال رطوبى و كباب او مولد خلط فاسد و مصلحش مهرا پختن و آشاميدن دوغ و آب انار است و در تقويت باه ، با شير تناول نمودن و پنير مايهء او به قدر نيم مثقال ، رافع اسهال مزمن و قرحهء امعاست و خون تازهء گرم او از سموم و طلاى او تغيير دهندهء رنگ وضح و ذرور جلد سوختهء او با موى ، رافع جوششها است و گويند چون دندان آسياى آن را بر ساق كسى ببندند ، از حركت ماندگى نيابد و اگر پاى حيوان چهار پا را به دم اسب ببندند لنگ شود و اگر بر در خانه موى دم او را بكشند ، كيك داخل آن خانه نشود .
[ 3882 ]
فرودوماهون :
رازى گويد قطلب است .
[ 3883 ]
فرصاد :
اسم عربى توت سفيد است .
[ 3884 ]
فرفين :
اسم مغربى بقلة الحمقاست و انديقون نزد بعضى مسمى به اين اسم است .
[ 3885 ]
فرفخ :
بقلة الحمقا است .
[ 3886 ]
فرفير :
به كسر فاء ، اسم عربى بنفسج است .
[ 3887 ]
فرفار :
درختى است به قدر چنار و برگش مثل برگ بادام و گلش مانند گل سرخ و به غايت خوش منظر و در افعال ، ضعيفتر از گلنار است .
[ 3888 ]
فرشه :
اسم عربى شيرى است كه با زردهء تخم مرغ به آتش نرم بجوشانند تا غليظ شود و شبيه به آغوز شود و در افعال ، مثل لباست .
[ 3889 ]
فركيه :
آش حليم است .
[ 3890 ]
فرو :
به فتّح اوّل و جزم را ، اسم عربى مويينه بسيار نرم است ؛ مانند سمور و قاقم و غيرهما .
[ 3891 ]
فرسطاريون :
رعى الحمام است .
[ 3892 ]
فريقه :
حلبه است .
[ 3893 ]
فريدس :
اسم مصرى اربيان است
[ 3894 ]
فرار :
به لغت اكسيريان ، زيبق است .
[ 3895 ]
فرا :
به تخفيف راء [ به تشديد ] ، حمار الوحش است .
[ 3896 ]
فرسلون :
طلق است .
[ 3897 ]
فرفت :
شاهترج است .