تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
و جلاى آن و درد گوش به هم رسد ، نافع است و مؤلف « تذكره » گويد كه چون ترب را خائيده بگذارند تا متعفن شود كرمها از آن متكون مىگردد چون در ظرفى ضبط نمايند تا يكديگر را خورده ، چند عددى بماند و آن را حل كنند ، در حل معادن ، بىعديل و افعال غربيه از او مىآيد . [ 3876 ]

فجل باعشقى :

فجل شامى است . [ 3877 ]

فرفيون :

اسم صمغى است خاكسترى رنگ و مايل به زردى و كهنهء او مايل به سرخى و متخلخل و طعم و بوى آن ، تند و نبات او شبيه به كاهو و شيردار و سفيد و با شعبه‌ها و خارناك و قسمى از آن را برگش سياه و خارش تند تر و شير او بيشتر و از بلاد سودان خيزد به سبب تندى شير او كه بوى او به شامه نرسد ، از دور حربه‌اى به آن مىرسانند تا شكافته شود و قبل از شكافتن ، در زير آن نبات ، شكنبهء گوسفند را در ظرفى تعبيه كرده ، مىگذارند و بعد از آن حربه به او مىرسانند و به يك دفعه شير بسيار فرو ريخته در شكنبه جمع مىشود . پس خشك كرده ، استعمال مىنمايند و مغشوش او به انزروت و به صمغ ، در آب ، زود حل نمىشود ؛ به خلاف غير مغشوش و به دستور ، مغشوش او متخلخل و تند طعم نمىباشد و زبان را نمىگزد و قوت فرفيون تا چهار سال باقى است و چون با باقلا مقشّر ضبط نمايند هيچ وقت از قوت نمىافتد . و مؤلف « اختيارات » گويد كه آن ، صمغ درخت مازريون است و اصلى ندارد . در چهارم ، گرم و خشك و ملطّف و به غايت محرق و مسهل زرداب و بلغم و جهت استسقاء و سپرز و عرق النسا و مفاصل و رفع ضرر سموم و درد ورك و كمر كه از بلغم باشد ، به غايت نافع و شرب او مسقط جنين و فرزجهء او باعث به هم آمدن فم رحم و مانع سقوط طفل و اكتحال او با عسل جهت نزول آب ، مفيد وحدت و سوزش او در چشم ، مدت مديد باقى مىماند و سعوط آن با آب چغندر جهت سبل و دمعه و حمره چشم و تنقيهء دماغ و ضماد آن بر استخوان باعث تقشر آن و طلاى آن رافع گوشت زياد زخمها و بر زخم سگ ديوانه گزيده و لذع هوامّ ، رافع سميت آن و با روغنها جهت فالج و لقوه و خدر و امرض اعصاب و درد مفاصل و با زعفران و افيون جهت تسكين اقسام ضربان ، مفيد و حمول آن به قدر حبّه‌اى تا دو سه حبّه جهت ادرار حيض محتبس ، مجرب و اگر احداث سوزش نمايد روغن گل سرخ ، رافع آن است و يك حبهء او كه با سك سائيده باشند فرزجهء
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 628 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )